تبلیغات
نمایندگی آکادمی کنگره 60 - مطالب دل نوشته
ظرفیت و مسئولیت
دوشنبه 7 تیر 1395 ساعت 11:00 | نوشته ‌شده به دست همسفر زری | ( نظرات )



همیشه تصور مى كردم ، مى تونم خیلى كارها رو انجام بدم و مسئولیت هاى جور وا جورى رو به عهده بگیرم ، الآن وقتى بهشون فكر مى كنم ، خودمم تعجب مى كنم ، كه چطورى همهء اونا رو انجام مى دادم.
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


" به دوستان همسفر
جمعه 4 تیر 1395 ساعت 08:51 | نوشته ‌شده به دست همسفر زری | ( نظرات )



حکایت ما حکایت سیب سرخی است که دست دراز نکردند تا بچینندش! بی‌انصافی کردند و با سنگ سیب را زدند و زخمی‌اش کردند. آدم‌ها تا زمانی که در بحبوحه کاری هستند به حالات خود توجه چندانی ندارند ولی باگذشت زمان و یادآوری خاطرات افسوس می‌خورد که چرا این کار را کردم یا این کار را نکردم. من برای دلم که خیلی‌ها برایش دل سوزاندند می‌نویسم.
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


" خداوند راه را نشانمان داد
چهارشنبه 2 تیر 1395 ساعت 10:50 | نوشته ‌شده به دست همسفر زری | ( نظرات )



من هم مانند هم‌سفران دیگر زمانی که متوجه اعتیاد همسرم شدم خیلی ناراحت شدم. همیشه توی افکار و اندیشه منفی کنار همسرم زندگی می‌کردم و هرروز با خودم می‌گفتم چرا زندگی من این‌طور شد؟ چرا شوهر من معتاد است.

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


" نوری در قعر تاریكی
دوشنبه 31 خرداد 1395 ساعت 09:04 | نوشته ‌شده به دست همسفر زری | ( نظرات )



صفت گذشته در من صادق نیست چون من جاری هستم. وقتی وارد کنگره 60 شدم ابتدا از حرف‌ها و وادی‌ها چیزی متوجه نمی‌شدم، اما نور امیدی در دلم روشن‌شده بود انگار در قعر اون تاریکی‌ها نوری از دور دیده می‌شد.

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


لمس وادی دهم
جمعه 28 خرداد 1395 ساعت 19:42 | نوشته ‌شده به دست همسفر زهرا | ( نظرات )

شهر به یکباره دچار طغیان میگردد،اما نسیم آرام الله پس از چندی در تمام آبادیها حاکم میشود و عظمت و سلامتی باز میآید و شما از آن بهره بیشتری میبرید.

سرنوشت هرگز نمیگذارد که زندگی انسان به دلخواه آنها پیش برود؛گاهی همچنان آرام و بی صدا که از گذشت شبانه روز با خبر نمیشوی و گاهی چنان زندگی دچار طغیان و سیلابهای عظیم میشود که مجال جمعکردن افکارت را برای نجات به تو نمیدهد؛بیست سال در چنین طوفانی گرفتار بودم و هرچه تلاش میکردم بیهوده بود؛

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


" ترس پنهان
شنبه 22 خرداد 1395 ساعت 10:25 | نوشته ‌شده به دست همسفر زری | ( نظرات )




Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته، مقالات،


" بركات رمضان
سه شنبه 18 خرداد 1395 ساعت 09:59 | نوشته ‌شده به دست همسفر زری | ( نظرات )



همیشه ماه رمضان برایم ماه خاص و متفاوتی بود تا زمانی که وارد کنگره شدم و تازه اندکی متوجه معجزه و دلیل متفاوت بودن این ماه گشتم و به نظرم هنوز خیلی چیزهای دیگر باید راجع به آن بدانم که نمی‌دانم.
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


" رهایی
دوشنبه 17 خرداد 1395 ساعت 00:19 | نوشته ‌شده به دست همسفر زری | ( نظرات )



زمانی که وارد کنگره شدم با کوهی از علم و دانش مواجه شدم و چون شور و هیجان فراوانی داشتم می‌خواستم هر چیزی را که می‌شنیدم به روش خودم کاربردی کنم؛ درحالی‌که جایگاه خودم را هنوز نمی‌شناختم و می‌خواستم خیلی سریع و بدون هیچ حرکتی از مسائل مختلف شناخت پیدا کنم.

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


" استحکام مالی و علمی
یکشنبه 16 خرداد 1395 ساعت 10:34 | نوشته ‌شده به دست همسفر زری | ( نظرات )



آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است.

چگونه می‌توانم محبت کسی را جبران کنم که دنیای آرامش را به من و خانواده‌ام هدیه داد. اولین روزی که با کوله‌باری از غم و غصه و در جهل و ناآگاهی کامل وارد کنگره شدم کسی از من نپرسید دین و مذهبت، شغل و حرفه‌ات چیست؟

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


" ای آشنای کوی محبت صبور باش
یکشنبه 16 خرداد 1395 ساعت 00:28 | نوشته ‌شده به دست همسفر زری | ( نظرات )



بعد از سالها زندگی در کنار هم بودن؛ در مسیر پرفراز و نشیب زندگی با کم و زیاد، خوب یا بد، بهرحال با گرفتاری‌های زیاد و وجود بچه‌ها در کنارت بودم در این سال‌ها و با وجود مشکلات فراوانی که در زندگی همه هست و همه می‌دانند من با تو که همسرم بودی و از بودن در کنار تو همیشه افتخار می‌کردم ماندم با چه عشق و علاقه‌ای با هم زندگی کردیم و من در زندگی سعی کردم که در کنارت طوری باشم که زندگی گرم و شیرینی داشته باشیم.

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


عشق و محبت در کنگره
شنبه 8 خرداد 1395 ساعت 12:26 | نوشته ‌شده به دست همسفر زری | ( نظرات )



من هم مانند هم‌سفران بسیاری که کنار مسافرشان هستند تا آن‌ها این راه را به‌سلامت طی کنند، در آغاز کار هیچ چیزی در مورد کنگره 60 نمی‌دانستم.

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


تجربه ای از فهم در کلام
پنجشنبه 6 خرداد 1395 ساعت 10:09 | نوشته ‌شده به دست همسفر زهرا | ( نظرات )


انسان زمین میخورد تا راهرفتن را یادبگیرد، زمینخوردن مهم نیست، مهم بلندشدن از زمین است؛ من مادر که درگیر بیماری اعتیاد فرزندم بودم، زمینخوردنهای زیادی را تجربه کردم. استاد در این سیدی میفرمایند: از زمانی که انسان راهرفتن را یادگرفت، زمینخوردن جزئی از راه رفتن او بود؛ اما من مادر، زمین خوردن و بلندشدن دوران کودکی خودم را به یاد ندارم؛ قبل از اینکه به کنگره بیایم بهخاطر مشکلات بسیاری که در زندگی داشتم دائماً زمین میخوردم؛ بهطوری که حتی بعضی اوقات بلندشدن برایم آرزو بود.


Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: سی دی های آموزشی و جهانبینی، دل نوشته،


" هم‌سفر اول بپذیر...
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 ساعت 13:54 | نوشته ‌شده به دست همسفر زری | ( نظرات )



پذیرفتن نیم راه است. تو اگر بپذیری که یک فرد مصرف‌کننده داری: دیگر نمی‌گویی خدایا چرا من؟ این‌قدر آدم روی زمین هست من چرا؟ دیگر گذشته را شخم نمی‌زنی که توان زندگی در امروزت را نداشته باشی. اگر قبول کنی، دیگر به این فکر نمی‌کنی چه کسی یا چه چیزی باعث اعتیاد مسافر من شده است؟

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


" راهی که پیمودم
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 ساعت 09:37 | نوشته ‌شده به دست همسفر زری | ( نظرات )



زمانی که مشکل بزرگی مثل اعتیاد فرزندم را متوجه شدم ضربه سخت و دردناکی را در تمام وجودم حس کردم و تصمیم گرفتم که به هر ترتیب او را نجات دهم. برای درمان پسرم به هر دری می‌زدم و هرکسی، هر جایی را معرفی می‌کرد او را می‌بردم تا فرزندم را نجات دهم.

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،




 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: