درهای نور و امید
دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت 12:16 | نوشته ‌شده به دست مسافر علیرضا نامداری | ( نظرات )


من از ابتدای کودکی در کارگاه‌های خیاطی مشغول کار شدم و به علت سختی و مشکلات کار در اوایل جوانی، هرچند وقت یک‌بار از مواد مخدر استفاده می‌کردم تا بتوانم ساعات بیشتری کارکنم و همین امر باعث شد که آهسته‌آهسته دچار بیماری اعتیاد شوم.
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


عبرت
سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت 18:26 | نوشته ‌شده به دست مسافر علیرضا نامداری | ( نظرات )


سالیان پیش کتابی مطالعه می کردم که سرنوشت تعدادی از شخصیت های آن وابسته به گذران وقت در مکانی بود که در آن بساط منقل و تصمیم گیری های پا منقلی جزئی از امور روزمرّه قرار داشت، امّا نه تنها از سر نشئه افیون، بلکه در ورای آن اعمالی جدی واقع می شد که نتیجه آن تصمیم گیری ها بود. حال این تصمیم گیری ها بر چه احوالی انجام می شد، بماند.
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


در سفرم
سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت 18:21 | نوشته ‌شده به دست مسافر علیرضا نامداری | ( نظرات )


نزدیک به 12 سال اعتیاد داشتم. در این سالها بیشتر تریاک و شیره مصرف می کردم ولی مشکلات زیادی برایم پیش آمد. اوایل مصرف اوضاع بدی نداشتم ولی به مرور زمان مشکلات مصرف مواد خودش را در زندگی و کار من نشان داد. 
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


از من حرکت از خدا برکت
سه شنبه 9 شهریور 1395 ساعت 16:46 | نوشته ‌شده به دست مسافر علیرضا نامداری | ( نظرات )


اگر لحظه به لحظه با وجود خود صادق باشیم، کافیست در ماهیت هر چیزی که در اطراف ماست کمی تفکر کنیم. این قدرت الهی چیست؟ آیا خیر خواه است یا بد خواه؟ به وضوح من این قدرت را خیر خواهانه می بینم، برای اینکه در میانه مرگ و زندگی، اصرار به زنده بودن را می بینم.
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


آنچه در تقدیر هست، آن به انجام میرسد
جمعه 22 مرداد 1395 ساعت 19:52 | نوشته ‌شده به دست مسافر علیرضا نامداری | ( نظرات )


آنچه در تقدیر هست ، آن به انجام می رسد.
اما اعمال ما در خطوط تقدیر، نقش بسیار مهمی دارند که به آن شکل دیگری می دهند. (استاد سردار )
 
من با 37 سال سن از حدود 18 سالگی به دلیل ناآگاهی شروع به مصرف تریاک کردم ، در ابتدا مثل تمامی مصرف کنندگان به صورت تفننی مصرف می کردم (دوران نامزدی مواد ).بعد از گذشت یکسال مصرفم به چند روز در هفته رسیده بود ، اما هنوز می گفتم هر وقت بخواهم نمیکشم. 
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


"زنگ املاء
دوشنبه 11 مرداد 1395 ساعت 09:11 | نوشته ‌شده به دست مسافر علیرضا نامداری | ( نظرات )



به کودکی ام باز می گردم...
بین تمام روزهای هفته، شنبه مثل باد تنم را می لرزاند، فکر میکردم هیچ چیز نمی تواند مرا از هجوم تشویش های درونی ام خلاص کند، هنوز چند ماه از آغاز سال تحصیلی نگذشته بود که معلم، تاریخ نخستین امتحان املا را پای تخته با خطی خوانا و درشت نوشت:(شنبه، زنگ اول، امتحان املاء). 
تازه حروف الفبا را آموخته بودم و هنوز بعضی لغات را نمی توانستم به درستی بخوانم و بنویسم، گاهی تمام دفتر مشقم را از کلماتی که اشتباه می نوشتم، سیاه می کردم تا بالاخره موفق می شدم ...

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


" کار یا خدمت و عمل سالم
شنبه 9 مرداد 1395 ساعت 08:20 | نوشته ‌شده به دست همسفر زری | ( نظرات )



موهبتی را که خداوند در انسان به ودیعه گذاشته، قدرت انتخاب است که انسان با انتخاب مسیر و راه درست و تلاش و کوشش در جهت آن می‌تواند به خواسته‌های معقول خود دست پیدا کند و همین امر سبب حال خوش وی نیز می‌گردد.

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


" خدا را شكر كه كنگره‌ایم
دوشنبه 4 مرداد 1395 ساعت 09:06 | نوشته ‌شده به دست همسفر زری | ( نظرات )



یکی از روزهای ماه رمضان در برنامه ماه عسل که قبل از افطار از تلویزیون پخش می‌شد یکی از مصرف‌کنندگان مواد مخدر را آورده بودند که مدتی از قطع مواد مصرفی‌اش می‌گذشت.

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،

" سیل
دوشنبه 28 تیر 1395 ساعت 15:39 | نوشته ‌شده به دست همسفر زری | ( نظرات )



پدر همسر من در یکی از روستاهای بسیار زیبای شهر تبریز زندگی می‌کند. از حدود ده سال پیش مردم روستا به‌مرورزمان، راهی را که از سال‌های سال قبل محل عبور آب رودخانه بود ولی به دلیل کمی بارندگی رودخانه رو به خشک شدن رفته بود را، خراب کردند و حیاط‌های منازل خود را آرام‌آرام جلو آوردند تا جایی که از آن رود بزرگ تنها جویی کوچک باقی ماند.

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


کاش می‌شد مثل آوازخوش یک دوره‌گرد زندگی را دوره کرد
چهارشنبه 23 تیر 1395 ساعت 09:43 | نوشته ‌شده به دست همسفر زری | ( نظرات )



 زندگی به تو می‌آموزد که در رسیدن به خواسته‌ها شتاب نکنی. گاهی مواقع برخی از خواسته‌ها آن‌قدر که فکر می‌کردی مهم نبوده.

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


" راه نجات در كنگره
دوشنبه 14 تیر 1395 ساعت 09:51 | نوشته ‌شده به دست همسفر زری | ( نظرات )



روزهای سخت رو نمیشه تو چند خط بیان كرد؛ بلكه می‌توان چندین كتاب نوشت؛ سخته كه بخواهی تحمل كنی و وقتی بفهمی همسرت،‌ تكیه‌گاهت یك مصرف‌كننده است و چاره‌ای جز صبر نداری. چندین سال به امید اینكه همسرم را رها از این همه آلودگی‌ها ببینم تحمل كردم به هر دری زدم و به هر جا و كسی متوسل شدم اما همیشه اوضاع بدتر از قبل می‌شد.
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


" کاخ شیشه‌ای، سنگ شیشه
یکشنبه 13 تیر 1395 ساعت 14:36 | نوشته ‌شده به دست مسافر امید | ( نظرات )



سال‌ها بیمار مواد مخدر سنتی بودم، خوشحال از این‌که هیچ‌کسی حتی تصور هم نمی‌کند که من دچار این بیماری باشم، سرخوش به آن دامن هم می‌زدم تا این‌که به دلیل جهل و ناآگاهی باکمال میل و رغبت مشتاق تجربه مصرف شیشه نیز بودم، متأسفانه این اتفاق در زندگی‌ام رخ داد.

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


" ایمان به درمان
سه شنبه 8 تیر 1395 ساعت 13:00 | نوشته ‌شده به دست همسفر زری | ( نظرات )



کمتر از دوسال از زندگی مشترکمون می‌گذشت و من برای دومین بار حامد رو برده بودم کمپ. این بار به خاطر قولی که بهش داده بودم پرس‌وجو کردم و یک کمپ خوب یه کمپ تمایلی که توش کتک کاری نبود پیدا کردم و حامد اونجا به روش سقوط  آزاد ترک کرد.
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


تغییر در کنگره
سه شنبه 8 تیر 1395 ساعت 07:02 | نوشته ‌شده به دست همسفر سمانه | ( نظرات )


روزی مردی مشغول تماشای پروانه‌ای بود که برای بیرون آمدن از سوراخ پیله‌اش تقلا می‌کرد، مرد دلش به حال پروانه سوخت و تصمیم گرفت به او کمک کند؛ بنابراین سوراخ پیله را گشاد کرد و پروانه به راحتی از پیله خارج شد، اما آن پروانه هرگز قادر به پرواز کردن نشد و تا پایان عمر مانند یک کرم خاکی خزید.

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،




 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: