" دلنوشته یک مسافر - صدای تو را دوست دارم
یکشنبه 16 اسفند 1394 ساعت 20:42 | نوشته ‌شده به دست مسافر علیرضا نامداری | ( نظرات )



صدای تو را دوست دارم
جذابیت خاصی در صدایش وجود دارد، صوتش به مثال صوت داوود شیرین و دلنشین است. آن قدر سلیس و روان در مورد مسائل مهم و پیچیده جهانبینی صحبت می کند که حتی اگر یک کودک هم به صحبتهایش گوش کند متوجه موضوع می شود. آخر او استاد جهانبینی و نامش امین است. استاد امین. می شد به مانند نامش به صحبت هایش اعتماد کرد. او فرزند خلف خانواده دژاکام است. در بین صحبت هایش مثالهای شیرینی از گذشته خود میزند و در عین صداقت از مشکلاتی که از آنها گذر کرده است، برای همگان می گوید.

در حالیکه در مورد مسائل مهمی صحبت می کند، بعضی از مواقع خنده های ملیحانه و زیبایی نیز می کند. آنقدر گرم و دلنشین صحبت میکند که انسان دوست دارد ساعتها پای صحبتش بنشیند. کوتاه و مختصر سخن می گوید و کلامی نافذ و تاثیر گذار دارد. از ورودم به کنگره چند وقتی می گذشت، در لژیون نشسته بودیم دبیر لژیون سی دی هفته را برای توزیع آورد، سی دی "خواست درون" بود. یکی از بهترین و با ارزش ترین سخنرانیهایی بود که تا آن روز شنیده بودم. حال چرا می گویم تا آن روز؟ چون از آن روز به بعد هر چند وقت یکبار با یکی از سی دی های ایشان غافلگیر می شدم و به مثال کودکان، ذوقی برای شنیدن صدایش و موضوعات کارسازش داشتم و دارم. در صحبت هایش به موضوعاتی پرداخته بود که من سالها فکر می کردم در آن مشکلی ندارم و یا کمترین مشکل را دارم. ولی امروز نگاهم به زندگی و دنیای پیرامون به واسطه همین سی دی ها و متون کنگره60 عوض شده و "فاش می گویم و از گفته خود دلشادم".

در ذهنم تصویری خاص از آن صاحب صدا ساخته بودم و هر موقع صدایش را می شنیدم آن تصویر در ذهنم بیدار می شد. آخر من ایشان را ندیده بودم و حتی عکسشان را هم نمیشناختم. تا اینکه از شعبه سعادت آباد به شعبه آکادمی آمدم و من این شانس را داشتم تا ایشان را از نزدیک ببینم. همه چیز بر خلاف تصورات من بود. جوانی را دیدم با سیمایی گندم گون و لاغر اندام وبا پوششی بسیار ساده، بدون هیچ غل و غشی و در نگاهش گیرایی خاصی بود. دیگر می توانستم بعضی از مواقع از نزدیک نگاهش کنم. اواسط یا اواخر تابستان بود و همه در تکاپوی یک حرکت و مسافرت بودند. فراخوان صادر شده بود برای اردوی تابستانی کنگره60 و اکثر کسانی که واجد شرایط بودند اقدام کرده بودند.

جالب بود من تا بحال این همه شور وشوق برای سفر در انسانها ندیده بودم و او یکی از ترتیب دهندگان مهم این حرکت قشنگ بود.  معلوم بود دغدغه ای داشت برای خوشگذراندن مهمانانش. آخر میهمانهای او انسانهای معمولی و عادی نبودند، آنها قبل از این یک سفر کرده بودند از کفر به ایمان، از قهر به مهر، از تاریکی به روشنایی. آنان انسانهایی بودند شریف و قابل احترام که اقدام به بازپس گیری کلید شهر وجودی خویش کرده بودند! کلیدی که شیطان با کمک افیون در دست گرفته بود و به هیچ طریقی قصد پس دادن آن را نداشت. اما این انسانها با کمک کنگره60 و با آموزشهایی که گرفته بودند بالاخره موفق شده بودند. دامنه کمکهای استاد امین به همین جا ختم نمی شد، بعدها متوجه شدم که او دغدغه های دیگری هم دارد، وی کلارینت یا همان قره نی می نوازد و روزهای جمعه با کمک عده ای دیگر از دوستان هنر دوست کلاسهای موسیقی برگزار می کند. ایشان فعالیت هایی هم در زمینه ساختن آوازهای کنگره داشته و دارند.

در بخش شعر هم کمکهای قابل توجهی به عزیزان شاعر در کنگره انجام داده اند. در یکی از روزهای گرم تابستان بود که وارد حیاط آکادمی شدم و متوجه استاد امین و جناب زرکش شدم که در بالکن جلوی دفتر مهندس نشسته بودند و نظاره گر هیاهوی مسافران و حاضرین در حیاط بودند. من نیز بعد از عرض سلام به گوشه ای از حیاط رفتم و به نظاره استاد امین مشغول شدم. در نگاهش موج غریبی وجود داشت، طرز فکرش برایم جالب بود و هست. آخر هم سن و سالانش به چیزهای متفاوتی فکر می کنند ولی طرز فکر ایشان و خانواده شان همیشه برایم جذابیت داشته است. آنان خانوادگی راهی یک میدان نبرد شده بودند.میدان نبردی که خیلی ها راهی آن شده بودند اما دیری نپاییده بود که شکست خورده و برگشته بودند.نبردی سخت و نفس گیر. نبردی بین انسان و سپاه افیون.

این سپاه خانمانسوز و بی رحم.سپاه شیطان.

این خانواده آنقدر مصمم و با اراده و قدرت ظاهر شده بودند که همه طرف برایشان برد برد بوده است. در این مسیر پر پیچ و خم و دشوار حتی بدترین اتفاقات هم برایشان ارمغانی نیک داشته است. روزها از پی هم می گذشت و من هر روز متوجه معایب و نقصهای شخصیت و زندگیم می شدم و می کوشیدم در صدد رفع آن نقایص برایم. سالهای سال از زندگیم می گذشت و من توان تشخیص درست و صحیح نقطه ضعف هایم را نداشتم. ولی با ورود به کنگره با استفاده از راهکارهای راهنمای عزیزم و با کمک همین سی دی ها توانستم در صدد شناخت نقاط ضعف و رفع آنها بر آیم و رنگ و روی زندگیم را جلا بخشم. بله دوستان من راجع به شخصی سخن می گویم که تعریفش از شادی متفاوت است. وی معتقد است شادی حقیقی در این نیست که مثل ستاره ها بدرخشیم و دیگران ما را تحسین کنند، بلکه شادی در این است که به انسانها کمک کنیم تا آنها مثل ستاره بدرخشند. مگر می شود از کنار سی دی هایی مثل که چی، انواع تعادل، خواب شب، کبر، شخصیت، خانواده، مسئولیت و ... به راحتی گذر کرد؟ مگر می شود روی سی دی های کنگره قیمت گذاشت؟ حتی به نظر بنده می توان از بعضی از سی دی ها به عنوان هدیه به افراد خارج کنگره استفاده کرد. پس بیایید باعث شادی روز افزون و لذت اطرافیانمان شویم تا آنها هم مثال ستاره ها بدرخشند و ما هم از فروغ آنان لذت ببریم.

صدای تو را دوست دارم

صدای تو، از آن و از جاودان می سراید

صدای تو از لاله زاران که در یاد می آیند

صدای تو را

رنگ و بوی صدای تو را دوست دارم

از آن سوی شور

از پشت بیدار می آید

و جان و دل من

دل جانم از آن

به فریاد می آید...


نویسنده: علی محرم زاده

لژیون: آقای محمد احمدی

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر مریم.سعادت آباد پنجشنبه 20 اسفند 1394 18:39
بسیار دلنشین و خالصانه.
همسفر مطهره سه شنبه 18 اسفند 1394 15:19
خداقوت خیلی قشنگ بود
اعظم(قزوین) سه شنبه 18 اسفند 1394 12:40
با سلام و خداقوت، خدمت آقای علی.بسیاربسیار دلنوشته عالی و تاثیر گذاری بود.بنظر من این حرف دل همه مسافرها و همسفرهاست..منتها شما با قلم عالیتون، پیشقدم شدید برای ابراز محبت و عشق همه ما نسبت به استاد محترم، آقای امین.
امیدوارم آقای مهندس و خانواده گرامیشون، در پیشگاه حق، همیشه شاد و پاینده باشند. و مثل ستاره ،همیشه بدرخشند، تا راهنمایی باشند برای همه اعضای محترم کنگره60.
همسفر زهرا سه شنبه 18 اسفند 1394 11:36
عالی بود خدا قوت
ناصر توکلی دوشنبه 17 اسفند 1394 14:01
عالی بود. خدا قوت
همسفرلیلی محمدی از حر دوشنبه 17 اسفند 1394 12:25
سلام خداقوت.بسیارعالی بود.حرف دل من همسفر.
علی دوشنبه 17 اسفند 1394 08:08
سپاس از علیرضای عزیز دوست و یاور همیشگی.
وحید یکشنبه 16 اسفند 1394 23:09
علی عزیز نوشته زیبایی بود.
علیرضا عزیز خدا قوت.
علیرضا نامداری یکشنبه 16 اسفند 1394 22:03
علی جان فوق العاده بود. حالم را خوش کردی مرد. حتی یاد استاد امین نیز شیرین است.
مسافرحمید شعبه بهشهر یکشنبه 16 اسفند 1394 22:00
صدایت راازپشت جبال البرز شنیدم ودوست دارمعالی بود تشکر .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: