" چی شد که سر از کنگره 60 درآوردم!
یکشنبه 20 دی 1394 ساعت 08:39 | نوشته ‌شده به دست آکادمی کنگره | ( نظرات )





سلام دوستان ناصر هستم یک مسافر. چند وقتی میشه که تو فکرم داشتم با یه موضوعی کلنجار می‌رفتم و خیلی فکرم رو به خودش مشغول کرده بود. اینکه اصلاً چی شد من با کنگره آشنا شدم؟؟؟چه عواملی دست به دست داد تا من سر از کنگره60 دربیاورم؟ خیلی دلم می‌خواست از تک‌تک آدم‌ها و عواملی که باعث شد من بیام کنگره و تحت آموزش قرار بگیرم  تشکر کنم.



 پس به این نتیجه رسیدم که اول از اونایی که در اعتیاد من نقش داشتن باید تشکر کنم. چون اگه معتاد نمی‌شدم هرگز گذرم به کنگره نمی افتاد. این شد که کاغذ و قلم برداشتم و تصمیم گرفتم خاطرات خودم رو شخم بزنم و هرچی در این رابطه به ذهنم می رسه بنویسم. از خداوند می خوام که بتونم در نهایت صداقت این دست نوشته را به انتها برسونم.


اول از پدرم تشکر می کنم . به خاطر اینکه از روزی که یادم میاد پای بساط تریاک دیدمش و هر وقت خواستم به آغوشش برم و مهر پدری را تجربه کنم مجبور بودم از روی منقل و وافورش رد بشم.
 

تشکر دومم باز مربوط به پدرم میشه چون تو سن 10 سالگی وقتی دندان درد گرفتم به جای اینکه پدری کنه و منو به دکتر ببره . دکتری کرد و یه بست تریاک گذاشت پای دندانم.
 

از برادر بزرگترم عباس تشکر میکنم (که اون بیچاره هم پا سوز مهر پدری شده بود) دلم میخواست به عنوان برادر بزرگتر بهش تکیه کنم ولی اونم بر اثر اعتیاد به هروئین تنها صحنه ای که ازش یادم میاد این بود که داشت مواد تزریق میکرد.
 

از مادر خدا بیامرزم تشکر میکنم. چون به جای اینکه حواسش به بچه هاش باشه تنها دغدغه ذهنش این بود که پدرم مجددا ازدواج نکنه. (که از شانس بدش پدرم 3 بار هوو سرش آورد)
 

از صدام حسین تشکر میکنم که جنگ رو به ما تحمیل کرد . سال 64 تو رشته میکروبیولوژی قبول شدم ولی انقدر شوق و ذوق جبهه و جنگ رو داشتم به جای رفتن به دانشگاه رفتم جبهه و توی دوران سربازی با الکل و سیگار و حشیش آشنا شدم.
 

از خداوند بزرگ تشکر ویژه میکنم که تو سن جوانی منو درگیر بیماری تنگی کانال (ستون فقرات) کرد و از این بابت انقدر درد کشیدم که بالاخره تسلیم مواد مخدر شدم.
 

از دکتری که 10 سال پیش منو تحت عمل جراحی قرار داد تشکر میکنم چون بعد از عمل جراحی تقریبا کمر درد من چند برابر شد و از اون به بعد اعتیادم به اوج خودش رسید.
 

از عطاری محل تشکر میکنم که در حقم دوستی خاله خرسه کرد و به هوای اینکه از بند اعتیاد خلاصم کنه منو با انواع قرصهای گیاهی (دست ساز) و متادون و شربت و غیره و ذ لک آشنا کرد.  تا اینکه کاملا فهمیدم با این روشها نمیشه کاری از پیش برد.
 

از آقای دکتر.... (میدان شوش) تشکر میکنم که بجای اینکه اعتیاد منو درمان کنه از من یه تزریقی حرفه ای ساخت و با بوبرنورفین و تمچیزک و... آشنا شدم و انقدر در اینکار استاد شده بودم که میتونستم تو تاریکی مطلق و حتی پشت فرمان ماشین و حین رانندگی تزریق کنم. و در حقیقت منو یک گام دیگه به پرتگاه اعتیاد نزدیک کرد.
 

از «همه» تشکر ویژه میکنم که میشه عین آب خوردن تو هر جا و هر شرایطی مواد مخدر تهیه کرد.

و البته شاید بشه ده ها مورد دیگه هم بنویسم.

برام مرور این خاطرات خیلی جالب بود و درس بزرگی از اینکار گرفتم. من همیشه در مقابل مشکلات و بخصوص اعتیاد خودم عالم وآدم رو مقصر میدونستم . آدم میتونه حماقت خودشو گردن هر بنی بشری یا هر چیزی بندازه ولی برام خیلی جالبه که الان که دارم این متن رو مینویسم از ته دل دارم به نوشته خودم میخندم و تقریبا بعد گذروندن 5 وادی اول یعنی یک تا 5 دیگه نظرم کاملا عوض شده و کاملا متقاعد شدم که هر بلایی سرم اومده فقط و فقط مقصر خودم بودم و تنها کسی که میتونه منو از این منجلاب بیرون بیاره فقط خودم هستم.     

و حالا از شوخی گذشته دلم میخواد از این فرصت استفاده کنم و از چند  نفر که تو مسیر کنگره واقعا به من کمک کردند و  نسبت به اونها احساس دین میکنم تشکر کنم.

به مسافر حسین (رهجوی آقای داود رفیعی) دوست و همکار قدیمی خودم مدیونم و ازش تشکر میکنم که تقریبا 2 ماه وقت گذاشت تا منو متقاعد کنه و به کنگره بیاره و حقیقتا کار سختی رو انجام داد چون به هیچ وجه زیر بار نمیرفتم.


به آقا مهرداد مدیونم که روز اول با هوشیاری و علم و محبت خودش زحمت مشاوره من رو کشید و باعث شد جلسات بعد به کنگره بیام.


به آقای محبت مدیونم که با حوصله و صبر و دانش خودش باعث شد که غلاب اعتماد من به کنگره 60 گیر کنه و توی تمام این مدت حال خرابی منو تحمل کرد و گل به روم نیاورد.


از آقای مهندس دژاکام متشکرم و نسبت به ایشان احساس دین میکنم که با بنا کردن این ساختار عظیم بر ستون محبت. زندگی دوباره ای  به من و امثال من بخشیدند...(توضیح اینکه این دل نوشته مربوط به 2سال پیش هست. زمانی که توی سفر اول بودم)

 


نویسنده: مسافر ناصر توکلی
شعبه آکادمی          
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
محمد احمدی شنبه 26 دی 1394 16:24
اقا ناصر خدا قوت.شما هم بعله.؟
فوق العاده بود .منتظر مطالب بعدی شما خواهم بود
همسفر نجمه دوشنبه 21 دی 1394 04:43
آقای توکلی بهترین ها رو براتون آرزو میکنم.بسیار قلم سلیسی دارید آرزو میکنم که همه مسافران به رهایی مستدام برسند
علیرضا نامداری یکشنبه 20 دی 1394 23:00
دست مریزاد ناصر جان عالی بود.
همسفر زهرا یکشنبه 20 دی 1394 20:23
آقای توکلی واقعا زیبا نوشته اید با قلمی به این شیرینی کاش بیشتر مارا مستفیض کنید،امیدوارم من هم روزی به دیدگاه عالی شما برسم.
بهروز یکشنبه 20 دی 1394 19:38
سلام هرکس باد بکارد طوفان درو میکند حتما شما محبت کاشته ای که اینچونین عشق درو میکنی .این را از کامنت هایی که برایت اومده دریافتم
بهروز یکشنبه 20 دی 1394 19:09
سلام هرکس باد بکارد طوفان درو میکند حتما شما محبت کاشته ای که اینچونین عشق درو میکنی .این را از کامنت هایی که برایت اومده دریافتم
بهروز یکشنبه 20 دی 1394 19:02
سلا م خدا قوت ناصر عزیزم هیچ کس مثل شما ندیدم گویی صداقت ومحبت در وجودت باهم ازدواج کرده اند و فرزندی متولد شده به لطافت عشق .عشق به انسانها عشق به پرندگان عشق به گلها و طبیعت .خودت بتنهایی یک جمع و جماعتی .رسیدن به جایگاه خدمتی شما اسباب
بزرگی میخواست که داشتی . ارزوی بهروزی برایت دارم مربی عش
ناصر توکلی یکشنبه 20 دی 1394 18:47
ممنون از نظر لطف همه دوستان
همسفر محمد یکشنبه 20 دی 1394 12:46
ناصر جان خیلی زیبا بود
ممنون از زحمات بی دریغت
اینجا کنگره 60 است ، جایی که تغییرات به آرامی ولی پایدار صورت میگیرد ...
همسفر سمانه یکشنبه 20 دی 1394 10:14
آقای توكلی خدا قوت و به امید جایگاههای بالاتر شما و از خداوند برایتان بهترین ها را از خداوند خواستارم.
مسافر امیر امانی یکشنبه 20 دی 1394 10:11
آقای توكلی عزیز خدا قوت و عالی بود
علیرضا نامداری شنبه 19 دی 1394 23:16
دست مریزاد ناصر جان عالی بود.
همسفر فهیمه حاج حسین شنبه 19 دی 1394 22:32
اقای توکلی خدا قوت
خواندن خاطره شما در من این امید رو به جود اورد که هیچ وقت از مشکلات و سختی ها نترسم بلکه مشکلات باعث می شود که انها را پشت سر بگذاریم تا از تاریکی ها به سمت نور حرکت کنیم.
همسفر مهدی شنبه 19 دی 1394 21:13
ناصر عزیز من حس شما را نسبت به دنیای درون و بیرونتان را دوست دارم من قبلا این حس را از مصاحبه با شما گرفته بودم که گفته بودید من دوست داشتن و عشق و آدمها را در کنگره فهمیدم و همچنین فرمودید: من تک تک آدمها و کل طبعت را دوست دارم. آرامش همراه زندگیتان
همسفر زری شنبه 19 دی 1394 20:39
آقای توکلی خدا قوت به خاطر تمام زحماتتون و تبریک به خاطر تغییر نگرشی که در شما به وجود آمده است. حقیقت امر کنگره در شما ظاهر شده که چگونه همه چیز اطراف خود را به فال نیک گرفته اید.
انشاالله که در ادامه راه همیشه موفق باشید و خداوند ما را یاری کند که آن کنیم که فرمان است.
شنبه 19 دی 1394 17:49
سلام خدا قوت.دلنوشته شما بسیار متفاوت بود و برای من بسیار جذاب.این متن نشانده این است که علاوه بر اینکه به کنگره آمده اید راه را هم درست طی کرده اید چرا که به زیبایی خشم را در خود از بین برده اید واین در متن شما مشهود است و همچنین در موفقیت شما.
همسفرفخری شنبه 19 دی 1394 16:12
با سلام و خدا قوت خدمت آقای توکلی.از گفته های شما استنباطم این بود،که انسان رها شده،انسانیست که همه چیز را خیر میبیند.به همه چیز عشق میورزد و در یک کلام وادی محبت را درک کرده است.برای انجام این عمل عظیم،واقعا شکرشکرشکر.سپاسگزارم از دلنوشته زیباتون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: