راه همسفر و مسافر یکی است
چهارشنبه 25 دی 1398 ساعت 19:55 | نوشته ‌شده به دست مسافر علی | ( نظرات )
اولین جلسه از دوره هفتاد و چهارم کارگاه آموزشی ویژه مسافران و همسفران کنگره 60 و جشن هفته همسفر با استادی کمک‌راهنمای محترم خانم فخری، نگهبانی کمک‌راهنمای محترم خانم سمیه و دبیری کمک‌راهنمای محترم خانم زهره در روز چهارشنبه مورخ 98/10/25 رأس ساعت 17 آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:

خوشحالم که در این جمع حضور دارم. من خیلی دلم نمی‌خواهد کلیشه‌ای صحبت کنم. دلم می‌خواهد دلی صحبت کنم. در کنگره واژه‌های مختلفی داریم مانند همسفر، مسافر، رهجو، راهنما و تقریباً می‌شود گفت همه از راه صحبت می‌کنند. تا راه نباشد مسافر و همسفری نیست. پس من که الان آمدم اینجا و دارم حرکت می‌کنم به نوعی مسافرم، در این راهی که پیش رویم است باید چیزی را کسب کنم. همه چیز در مسیر من هست بستگی به من دارد که چه چیزی را می‌خواهم اینجا جذب کنم. من دلم می‌خواهد امروز بعنوان یک همسفر واقعی بگویم، سالهاست که در کنگره هستم ولی حدود 2 سال است که طعم واقعی همسفر بودن را دارم می‌چشم و بفهمم که یک همسفر چطور می‌تواند به مسافرش کمک کند. من فکر می‌کنم در حقیقت به خودش دارد کمک می‌کند.

من راهم با مسافرم یکی است. درست است که او از دارو بعنوان جایگزین استفاده می‌کند ولی منِ همسفر، راهم با او یکی است و نباید راهم را جدا کنم. پس باید مانع‌های سرِ راهِ خودم را بردارم و چون راه یکی است راه برای مسافرم باز می‌شود و راه که هموار شد او می‌تواند به سفرش ادامه دهد. پس اینکه می‌گویند بالِ پرواز و همراه، همه تمثیل است. اما از نظر من که هفت سال کنگره آمدم تا مسافرم آمد، خیلی برایم جالب بود که اگر توانستم راهِ خودم را هموار کنم و مشکلی از مشکلات خودم را حل کنم و اگر گره‌ای از گره‌های خودم را حل کنم و توانستم سنگی را از جلوی پای او بردارم؛ امیدوارم که توانسته باشم به او کمک کرده باشم. ولی الان که من اینجا نشسته‌ام و همین شالِ کمک راهنمایی که گردن من است مدیون مسافرم هستم.

درست است که امروز جشن همسفر است، اما ما همسفرها زمانی مفهوم همسفر را پیدا می‌کنیم و آنرا یدک می‌کشیم که مسافری داشته باشیم. این مسافرها هستند که به ما همسفرها معنی می‌دهند. من به اینجا می‌آیم که آموزش ببینم و خودم را بسازم. من اینجا نمی‌آیم که به کسی درس بدهم. می‌آیم که درس بگیرم. درس انسان بودن، درس اینکه بتوانم به خودم کمک کنم و بتوانم راهی که در پیش دارم به بهترین نوعی که در توانم است، نه در حد اعلی، چون خداوند هم در حدِ توان از من می‌خواهد؛ پس خودم هم از خودم نباید بیشتر از این بخواهم.

ولی به هر حال بودن من در اینجا فقط به واسطه بودن مسافرم است. من خیلی از او ممنونم. تا حالا این فرصت برای من پیش نیامده بود که در جشن همسفر با مسافرم یکجا حضور داشته باشم. امروز خیلی خوشحالم که او الان همراه من است. او الان خیلی حالش خوب است و از من که چند سال است می‌آیم و آموزش گرفته‌ام حالش بهتر است و امیدوارم تمام کسانی‌که فکر می‌کنند مسافرانشان نمی‌آیند به آنها این امید را می‌دهم که می‌آیند. باور داشته باشند. همسفر بودن یعنی ایمان داشتن. ایمان داشتن به این راه، ایمان داشتن به اینکه این سفر مقصد دارد. مقصدِ من، من را می‌سازد. مسیرِ من باعث ساخته شدن من می‌شود.

در این مسیر می‌توانم راهم را پر از سنگلاخ کنم یا آنرا آسفالت کنم و برای پرواز تبدیل به باند فرودگاه کنم. من هر کاری می‌توانم بکنم. من یک انسانم. خداوند این قدرت را به من داده است. مهم این است که چطوری می‌توانم از اینجا استفاده کنم. اینجا همه چیز برای ما مهیا است. پس دنبال این نباشم که مسافرم چه کار می‌کند؟ چرا مسافرم نمی‌آید؟ چرا مسافرم می‌آید. چرا مسافرم این کار را کرد؟

به این فکر کنم که خودم چه کاری کردم. من به عنوان یک همسفر دارم چه کاری می‌کنم. آیا برای خودم کاری کرده‌ام؟ این نظر شخصی خودم است و هیچ منّتی بر مسافرم ندارم، نمیگ‌ذارم و نخواهم گذاشت. اگر کاری کردم و قدمی برداشتم صرفاً بخاطر خودم بوده است. چون هر کسی در هر جامعه‌ای هر کاری می‌کند و قدمی برمی‌دارد برای خودش است و سودش به خودش می‌رسد. اگر قدم اشتباه بردارد زیانش به خودش می‌رسد. پس اگر کاری اینجا انجام می‌دهم و هدفی را دنبال می‌کنم سودش به خودم برمی‌گردد.

پس منِ همسفر زمانی می‌توانم یک بالِ سالم باشم که عملِ سالم انجام دهم. عملِ سالمِ من در گرو این است که خدمتگزارِ سالم باشم. خدمتگزاری که از جان و دل کار کنم. خدمتگزاری که زوری باشد فایده ندارد. خدمتگزاری که بتواند قالبِ من را بشکند و از قالبِ منِ همسفری که واقعاً حالش خوب نیست بتواند یک همسفر خوب و سالم و قوی بوجود بیاورد. آدم ضعیف نمی‌تواند بالِ پرواز باشد. مخصوصاً اگر می‌خواهی بالِ عقاب باشی. اگر می‌خواهی مسافرت عقاب بشود و تو بالِ عقاب بشوی باید قوی باشی. پس این نیست که من به اینجا بیایم و سی دی بنویسم و هر چیزی که همه می‌گویند گوش بدهم ولی آن چیزی که باید دریافت کنم و انجام بدهم، آن چیزی که باید بدانم، در مورد خودم و زندگی‌ام و کسانی‌که در کنارم دارند زندگی می‌کنند. این از همه چیز خیلی برایم مهم‌تر است که بدانم در زندگی چه کاری می‌کنم. هدف من چیست و برای چه چیزی اینجا آمدم و دنبال چه چیزی هستم. خدمتگزاری بهترین هدیه ای بود که کنگره به من داد. اگر من سالها در جایی آموزش میگرفتم هیچ تاثیری به حال من نداشت. الان که اینجا نشستم از مسافرم و همه مسافرانی که اینجا هستند و به ما معنی دادند کمال تشکر را دارم.

در ادامه جلسه مسافران؛ مراسم تجلیل مسافران از همسفران انجام گردید.




Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: کارگاه آموزشی عمومی مسافران و همسفران،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر نسرین شنبه 5 بهمن 1398 11:39
سلام ودرود به همه همسفران وخانم فخری عزیز. خداقوت
همسفر سعیده شنبه 28 دی 1398 18:54
خانم فخری عزیز،از صحبتهاتون لذت بردم.
همسفر میترا شماره کارت 33652 جمعه 27 دی 1398 10:28
سلام و خدا قوت به خانم فخری عزیز وخانم زهره و خانم سمیه مطالب بیان شده بسیار دلنشین بود بهتون تبریک می گویم.
مهرنوش پنجشنبه 26 دی 1398 18:26
سلام به همه مسافران و همسفران و خانم فخری عزیز امیدوارم همیشه ودر تمام مراحل زندگی موفق باشی
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات