هیچ‌وقت و هیچ‌کس در هیچ دانشگاهی عشق را به من یاد نداد.
جمعه 29 شهریور 1398 ساعت 10:10 | نوشته ‌شده به دست همسفر محمدحسین | ( نظرات )
دهمین جلسه از دوره سی و ششم از سری کارگاه‌های آموزشی کنگره 60 آقایان همسفر، در نمایندگی آکادمی با دستور جلسه وادی چهاردهم و تأثیر آن روی من با استادی مسافر مسعود و نگهبانی همسفر علیرضا و دبیری همسفر رضا در روز پنجشنبه بیست و هشتم شهریورماه 98 ساعت 13:30 آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:

سخنانم را  با شعری از مولانا شروع می‌کنم:

ای خدا، ای فضل تو حاجت‌روا               با تو یاد هیچ‌کس نبود روا

ای خدای پاک و بی انباز و یار               دست‌گیر و جرم ما را در گذار

هم دعا از تو، اجابت هم ز تو                ایمنی از تو، مهابت هم ز تو

گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن               مصلحی تو، ای سلطان سخن

این‌که دست‌گیر و جرم ما را در گذار، آیا ما جرم‌داریم؟ ما بزرگ‌ترین جرم را داریم و آن این است که نسبت به دیگران بی‌تفاوت شده‌ایم، یکی از حرف‌های عشق این است که همان‌طور که خودت را دوست داری دیگران را هم دوست داشته باش، در وصف عشق مولانا می‌فرماید:

هر چه گویم عشق را شرح و بیان          چون به عشق آیم خجل باشم از آن

عقل در شرح اش چو خر در گل بخفت      شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

خود قلم، اندر نوشتن می‌شتافت            چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت

28 سال است که مثنوی را پیش استادان بزرگی چون علامه جعفری خوانده‌ام ولی هر وقت صحبت از عشق شد، دو چیز را مقابل هم گذاشتند، گفتند عشق نماد آزادگی، فهم و درک و در مقابل آن عقل را گذاشتند که نماد حسابگری، متقلبی و کلاه‌برداری است و من همیشه گیج می‌شدم که بالاخره مولانا راست می‌گوید که عشق خوب است یا حسابگری خوب است؟ نمی‌دانستم چه‌کار کنم. خدا را شکر، آمدم کنگره با بنیان کنگره 60 آشنا شدم و فهمیدم که جهان‌بینی 3 قسمت دارد: عشق، عقل و ایمان. آدم بی‌ایمان اصلاً نمی‌تواند عاشق و عابد باشد و آدمی که عقل ندارد نمی‌تواند عاشق باشد و ایمان داشته باشد و آدمی که عاشق نباشد به چه چیزی می‌خواهد ایمان داشته باشد؟

این تفکر تأثیر بسیار زیادی در من گذاشت که به قول امام محمد غزالی به آنجا رسیدم که:

آن عمر که در مدرسه‌ها گم کردیم          شاید که در این میکده‌ها دریابیم

ما خیلی عمر گم کردیم، در دانشگاه‌ها، در کلاس‌ها، در جلسات مختلف ولی چیزی پیدا نکردیم، شاید با آدم‌های دل‌سوخته، با آدم‌هایی که می‌خواهند اثرگذار باشند در این جهان، مثل آقای مهندس، مثل آقای امین یا مثل تک‌تک شما بتوانیم چیزی بیابیم.

و خدا را شکر می‌کنم که در این 15 سال خیلی چیزها دریافتم. نمی‌خواهم از تجربیات خودم از وادی 14 بگویم چون خیلی دردناک است، فقط این را بدانید من نماد تکبر، خشونت و حماقت بودم. من وقتی در دانشگاه راه می‌رفتم هیچ فردی جرئت نداشت از 100 متری من عبور کند. خشن بودم، مقامم بالابود و هیچ‌کس جرئت نداشت اصلاً نگاه به من بکند، من هم در دلم ذوق می‌کردم که چه قدرتی هستم که همه از من می‌ترسند.

وقتی آمدم اینجا و با آقای مهندس آشنا شدم، الآن میدانید چه کسی هستم؟ روز معلم که می‌شود، کادو و گل می‌دهند، دانشجوهای من فقط یک تابلو می‌نویسند که در پایین آن می‌نویسند (تقدیم به بابا جون همه مون)، من تبدیل به بابا جون دانشجوها شدم. الآن طوری رفتار می‌کنم که دانشجو می‌آید و می‌گوید آقای دکتر؛ پدرم معتاد هست لطفاً کمکم کنید.

من فکر می‌کنم این عشق است. آخر سی دی وادی 14 را هم که گوش بدهید، آقای مهندس دیگر خودش نمی‌تواند بخواند و به دبیر می‌گوید تا بخواند؛ می‌گوید همه‌چیز عشق است، کودکان خیابانی عشق‌اند، معتادان عشق‌اند، دردمندان عالم عشق‌اند، همه عشق‌اند. چرا ما نباید عشق را همه‌جا ببینیم و پیدا کنیم، برای همین است که مولانا می‌گوید:

دست‌گیر و جرم ما را در گذار

چون یک روزی اگر برادرزاده‌ات معتاد بود به او نگاه نمی‌کردی و ایراد می‌گرفتی، این روز به سرخودت آمد و امروز باید تلاش کنیم آن بی‌اعتنایی‌ها و بی‌تفاوتی‌ها نسبت به هم دیگر را از بین ببریم.

عشق چیزی است که نمی‌شود تعریفش کرد.

آقای مهندس می‌گوید؛ عشق 3 جز دارد:

سایه‌ها: وجودمان، آثارمان، جسممان، فکرمان، حرفمان، مغزمان، روحمان، آن چیزی که از ما دیده می‌شود در صور آشکار و پنهان من.

حس: آیا همدیگر را حس می‌کنیم؟ حس خوبی نسبت به هم داریم؟

جاذبه: آیا همدیگر را جذب می‌کنیم؟

باید این‌ها را یاد بگیریم و بعد برویم بینیم مراتب عشق چه چیزهایی است.

عشق انسان به انسان، عشق به خودمان به همدیگر. وقتی می‌رویم خانه چند کلمه با زن و بچه‌مان صحبت می‌کنیم. من فکر می‌کنم بنیان کنگره خلاصه تمام وادی‌ها را در وادی 14 گذاشته است. فقط نخوانیم و بی‌تفاوت از آن بگذریم.

آیا واقعاً در عمل با زن و بچه‌مان خوب حرف می‌زنیم؟ اصلاً حرف می‌زنیم؟ این بی‌تفاوتی خانواده‌های ما را منفجر می‌کند.

همان‌طور که من در 15 سال گذشته در کنگره یک مورد ندیدم که یک آقا اهانتی به خانمی کرده باشد یا مسئله ضد اخلاقی پیش بیاید، امیدوارم نماد زیبایی خانواده، در کنگره 60، به دنیا معرفی بشود.

یعنی ما همان آدم‌هایی باشیم که با عشق، به زن و بچه‌هایمان نگاه کنیم.

فرزندم معتاد بود، بدی کرد، زجرم داد، گذشت ولی من امروز با عشق به او نگاه کنم و او هم با عشق به من نگاه کند.

نقل می‌کنند بزرگ‌زاده‌ای بود زیبا و ثروتمند، عاشق دختر پادشاهی می‌شود، رفت و به وزیر گفت من چه‌کار کنم که این دختر با من ازدواج کند؟ وزیر پاسخ داد این دختر می‌گوید شوهر من فقط باید آدم متدینی باشد، تو بیا در قصر و یک لباس سفید بپوش و راه برو و ذکر بگو، بگو الله الله، بلکه این دختر تو را ببیند و خوشش بیاید و قبول کند. همین کار را هم کردند، حقه‌ آن‌ها هم گرفت و دختر راضی به ازدواج شد. وزیر هم با خوشحالی آمد پیش آن پسر و گفت کلکمان گرفت، دید پسر می‌گوید الله، وزیر گفت من خودم به تو یاد دادم، پسر دوباره گفت الله. من آمدم به عشق یک دختر، ولی‌، الله گفتن، من را به عشق خدا رسانید.

این است که آقای مهندس هم می‌فرمایند؛ تو اگر اول خودت را دوست نداشته باشی و بعد دیگران را دوست نداشته باشی، نمی‌توانی خدا را دوست داشته باشی. اگر نتوانی خدا را دوست داشته باشی، ایمان داشته باشی هرگز به‌جایی نمی‌رسید که خدا هم عاشق شما باشد.

آن لحظه‌ای که شما به‌طرف خدا برگشتید، مسافرتان به‌طرف سلامت برگشت، نگاهی به خود و پشت سرتان بی اندازید، انگار از درودیوار برای شما برکت آمد، نیامد؟ من نمی‌گویم مادی، برای من برکت این است که در اولین دانشگاه درمان اعتیاد حضور دارم، من عشقم را پیدا کردم، یک جای کوچک در دانشگاه به من داده‌اند که می‌توانم افراد را به اینجا بیاورم و با همین روش تدریجی آن‌ها را درمان کنم و به خوشبختی برسانم و من احساس می‌کنم که روزبه‌روز همه‌چیز بهتر می‌شود، چون ما عاشقانه زندگی می‌کنیم و خداوند هم عاشقانه ما را دوست خواهد داشت.

من با تمام وجود، خودم را مدیون کنگره و تک‌تک شما میدانم، چون هیچ‌وقت و هیچ‌کس در هیچ دانشگاهی عشق را به من یاد نداد. هیچ‌کس به من یاد نداد دوست داشتن دیگران را، دوست داشتن خودم را، بخشش خودم را، اینکه خودم را ببخشم، من خیلی گناه کردم، خیلی کارها کردم ولی الآن خودم را بخشیدم، الآن فهمیدم که همه آن‌ها مأموریت و پله‌هایی بود که من امروز به اینجا برسم، این صندلی‌ها جایگاه کمی نیست، خیلی مقام انسانی بالایی دارد. حرف‌هایم را با شعری از مولانا تمام می‌کنم:

گر در یمنی چو بامنی پیش منی        ور پیش منی چو بی منی در یمنی

اگر کنارم باشی، وقتی دلت با من نباشد انگار آن‌طرف دنیا هستی، ولی آن‌طرف دنیا باشی اگر دلت با من باشد، دلت با همسرت یا مسافرت باشد، حتی اگر آن‌طرف دنیا باشد، انگار کنارت است. خدا را شکر می‌کنم امروز باهم آشنا شدیم.

ای خدا این وصل را هجران مکن        سرخوشان عشق را نالان مکن

باغ جان را تازه و سرسبز دار             قصه این بستان و این مستان مکن

به طناب خیمه این دل مزن               خلق را مسکین و سرگردان مکن

ور درختی که آشیانه مرغ دوست          شاخ مشکن مرغ را پران مکن

نیست در عالم ز هجران تلخ‌تر              هر چه خواهی کن ولیکن آن مکن



خلاصه مشارکت استاد امین:

ما 14 وادی داریم: ابتدای آن تفکر است و انتهای آن وادی 14، یا عشق است.

اگر آموزش‌های کنگره را مثل یک شکلات در نظر بگیریم، سروته آن، این دو وادی هستند، اگر یک‌طرف آن باز باشد تمام آموزش‌هایی که ما دیده‌ایم، سر می‌خورد و بیرون میافتد و قابل‌استفاده نیست. شاید زمان زیادی ببرد که یک سری مسائل برای انسان جا بیافتد.

آقای مهندس در قسمت‌های آخر وادی که در مورد عشق صحبت می‌کنند میگویند: فقط کافی است که دستت خالی باشد، خالی از کینه و نفرت، آن موقع اگر دستت را بازکنی، می‌توانی عشق را احساس کنی.

عشق وجود دارد در همه انسان‌ها، حتی انسان‌هایی که به‌ظاهر جنایتکار و باطل هستند، آن‌ها هم دارای عشق هستند، ولی آن عشق، آن‌قدر ناخالصی دارد که قابل‌استفاده نیست مثل شیر که خیلی گوارا و حیات‌بخش است، اما اگر ‌کمی نمک داشته باشد دیگر قابل‌خوردن نیست؛ آن‌ها هم عشق دارند ولی در عشقشان ناخالصی زیاد هست. پس عشق باید خلوص پیدا کند تا کم‌کم قابل‌استفاده برای همه انسان‌ها باشد. ولی پیدا کردن آن خلوص و خارج شدن از حسادت و کینه و زورگویی کار دشواری است، و چیزی که من یاد گرفتم این است که مالک و خالق هستی خداوند است، چون من که به خاطر نمی‌آورم که برای خودم چشم یا گوش آفریده باشم و اگر چشمم نابینا بشود این توانایی را ندارم که بینایی را به خودم برگردانم، پس مالک آن‌، من نیستم و به من امانت داده‌شده است.

چیزی که در قسمت عشق یاد گرفتم این است که مالکیت و محبت باهم دیگر نسبت عکس‌دارند؛ من امانت‌دار خوبی می‌توانم باشم ولی آنجایی که مالکیت در انسان رشد می‌کند و انسان می‌خواهد هر چیزی را تصاحب کند، آنجا از غالب انسانی خودش خارج می‌شود و می‌خواهد نقش خالق را بازی کند، آنجا محبت شروع به کم شدن می‌کند، آنجا هست که نفرت و غرور، زیاده‌خواهی و زورگویی به وجود می‌آید و آن‌وقت دیگر دست‌خالی نیست که وقتی دراز کرد به سمت کسی محبت را بتواند احساس کند.

وقتی دستش را دراز می‌کند از جنس خودش را دریافت می‌کند، جنس خودش که همان نفرت و حسادت طرف مقابل است، بنابراین باعث جنگ و درگیری و بیزاری می‌شود.

من اینجا سعی کردم یاد بگیرم آنجایی که حس مالکیت هست آن را کم کنم و به‌جای آن احساس محافظت، نگهداری و امانت‌داری را جایگزین کنم.

من فکر می‌کنم سختی وادی عشق و محبت هم همین است و اگر انسان بتواند این را اجرا کند، آن‌وقت می‌تواند شیرینی محبت را کم‌کم حس کند و از آن لذت ببرد و اگر کسی آن شیرینی را احساس کند دیگر به این راحتی حاضر نیست آن را از دست بدهد.


دستور جلسه هفته آینده:صورت مسئله اعتیاد
سی دی هفته:اضافه وزن2
مرزبان کشیک:همسفر مهدی
تایپ:همسفر مصطفی
عکس و تنظیم:همسفر ماجد
ویراستار:همسفر هومن

وبلاگ همسفران آقا



Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: کارگاه های آموزشی آقایان همسفر،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
خانم شهلا یکشنبه 31 شهریور 1398 15:21
پایدار باشید آقای دکتر.سایتون مستدام استاد امین.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو