مشکلاتی که فکر نمی‌کردم هیچ‌وقت درست شود ، به‌راحتی حل شد
پنجشنبه 21 شهریور 1398 ساعت 10:54 | نوشته ‌شده به دست مسافر میثم | ( نظرات )


دلنوشته خواندنی مسافر اکبر عضو تیم کشتی و مقام دومی کنگره شصت ، در رابطه با مشکلات زندگی‌اش و چگونگی حل مسائل ، که در حال حاضر هشت ماه از رهایش می‌گذرد


من در محله‌های  پایین‌شهر به دنیا آمدم ،  پدرم کارگر بود و شش فرزند داشت  . سه تا برادر بودیم  که برادر بزرگم در دام اعتیاد افتاده بود و بزرگ‌تر از همه ما بود .  همین برادرم را براثر اعتیاد از دست دادم و به علت مصرف کردن زیاد  مواد ،  اوردز کرد ، من در آن زمان از اعتیاد می‌ترسیدم که به سرنوشت برادرم دچار شوم و به خودم می‌گفتم چون برادرم سر مواد جون خودش را ازدست‌داده من هیچ موقع مثل او  نمی‌شوم.

یادم هست که هر بار به پدرم می‌گفتم یک‌چیزی برای من  بخر ، او نمی‌خرید. می‌گفت ندارم  اما  من بچه بودم و ندارم را نمی‌فهمیدم! الان که بزرگ شدم فهمیدم نداشتن چیست ،  حالا این نداشتم ها چه تخریب‌هایی روی من گذاشت؟ این بود که کودکی من پر از آرزو شده بود ،  آرزوهایی که فکر می‌کردم هیچ‌وقت به آن  نمی‌رسم و  با این وضعیت هرروز تنهاتر می‌شدم.

این تنهایی ادامه پیدا کرد تا یک‌شب در یک مهمانی اولین بار مواد را تجربه کردم ، در آن  مهمانی هیچ‌کس من را نمی‌شناخت و من تنها بودم. چون همه دوستانم من را به اسم یک ورزشکار می‌شناختند .از اولین مصرف مواد یک مدت خیلی طولانی گذشت و من به مواد لب نزدم تا دوباره برای دومین بار مواد استفاده کردم و این تکرار از ماهی یک‌بار به دو هفته یک‌بار و هفته‌ای یک‌بار کشید و بالاخره به هرروز مصرف رسیدم .

این پروسه ادامه پیدا کرد تا تقریباً ، دو سال پیش که از طریق یکی از دوستانم با کنگره ۶۰ آشنا شدم و به خیال خودم که هیچ‌کس نمی‌داند من مواد مصرف می‌کنم ! و آخرین نفری که فهمیدم ،  خودم بودم. اوایل سفر یک مغازه داشتم که کلی بدهی بالا آورده بودم و جرات پس دادن مغازه را هم نداشتم و به خودم می‌گفتم شاید فرجی شود ،  تا اینکه باراهنمای خودم صحبت کردم و به من گفت هر چه سریع‌تر مغازه را پس بده و ازآنجایی‌که ترس  را پشت سر گذاشته بودم  ،  مغازه را پس دادم تازه فهمیدم آزادی چیست و در آن موقع ۷ماه از سفر اولم می‌گذشت .

مغازه را پس دادم و بیکار شدم ،  کلی بدهی بالا آورده بودم و در این حال خراب ،  بدهکارها هرروز زنگ می‌زدند و تنها آرامشی که داشتم صحبت باراهنمایم بود که به من گفت تو می‌توانی و به هم امید می‌داد. خدا را شکر الان سفر اولم  تمام‌شده و ۸ ماه است که پاک هستم و بخش بزرگی از بدهی‌هایم را داده‌ام. دادن این‌همه بدهی برایم مثل این بود که کوه را از روی زمین بلند کردم و این امید را به من داد که هر کاری بخواهم را می‌توانم انجام دهم  . خدا رو شکر سلامتی که به دست آوردم به همه دنیا ارزش داشت ،  به تمام چیزهایی که به دست آوردم و به دنبال به دست آوردنشان هستم ، منوط به  داشتن سلامتی ست .


من آدمی بودم که مدام استرس داشتم و در زمان مصرف  استرس من را از پا درآورده بود .  ولی با کمک کنگره و راهنمایم  پا روی ترس‌هایم گذاشتم و مشکلاتی که فکر نمی‌کردم هیچ‌وقت درست شود ،  به‌راحتی درست شد و تنها حرکتی که من انجام دادم این بود که درراه راست حرکت کردم و واقعاً نتیجه آن را دیدم و تجربه‌ای که به دست آوردم این بود که اگر یک‌بار زمین  خوردی ،  اگر بتوانی بلندشی دیگر هیچ‌کس نمی‌تواند تو را به زمین زند و این برای من اثبات شد.

خدا را شکر که یکی از چیزهایی که از کنگره یاد گرفتم این بود که سلامت زندگی کنم و ورزش کنم.توانستم در کشتی مقام دوم را کسب کنم و مادرم که با مرگ برادرم  سختی زیادی کشیده بود الان با دیدن من شاد و خوشحال می‌شود . در کل از زندگی‌ام راضی هستم و از راهنمای عزیزم ،  خانواده کنگره شصت و مخصوصاً آقای مهندس حسین دژاکام  بنیان‌گذار این جمعیت احیای انسانی تشکر می‌کنم . 

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
چهارشنبه 27 شهریور 1398 01:10
سلام اکبر جان خداروشکر به سلامتی پشتکار خودت مشکلاتت و تونسی حل کنی بهترین هارو برات آرزو دارم
مسافر خلیل.شعبه بوشهر سه شنبه 26 شهریور 1398 21:47
سلام.خدا قوت بر اکبر عزیز.مبارکتون باشه رهایتون.مقام دومیتون در کشتی.و از همه مهمتر خوشحالی مادرتون.حرفاتون به دلم نشست.به امید پله های بالاتر.و یه خسته نباشید به راهنمای بزرگتون
محمدرضا یکشنبه 24 شهریور 1398 05:04
سلام اکبرجان درود برهمت راستین تو
واسه منم دعاکن
یاحق
لژیون پانزده اکادمی
فاطمه ص از شعبه عمان سامانی شنبه 23 شهریور 1398 11:17
خدا قوت مسافر عزیز .خداراشکر که تونستی سختی های زندگیت را پشت سر بگذاری ودرمان بشی .دلنوشته شما بسیار دلنشین و زیبا بود .انشالله همیشه موفق وپیروز باشی .
فاطمه ص از شعبه عمان سامانی شنبه 23 شهریور 1398 11:15
خدا قوت مسافر عزیز .خداراشکر که تونستی باسختی های زندگیت را پشت سر بگذاری ودرمان بشی .دلنوشته شما بسیار دلنشین و زیبا بود .انشالله همیشه موفق وپیروز باشی .
همسفر فاطمه شعبه آکادمی شنبه 23 شهریور 1398 02:30
با سلام و عرض ادب و احترام خدمت مسافر اکبر بزرگوار. دلنوشته تان بسیار زیبا و تاثیرگذار بود . شکر شکر شکر بخاطر این عمل عظیم. امیدوارم که موفق و پایدار باشید . خداقوت
مسافرعلی‌شعبه کرمان (ل۴) جمعه 22 شهریور 1398 00:13
سلام دوستان
اکبرجان رهایی شماروبه خودتون خانواده محترم وهمه
خانواده‌ کنگره خصوصاجناب‌مهندس‌دژاکام تبریک‌‌ میگم
هرچه مسیرانسان درپیچ‌وخم زندگی دشوار وتاریکی‌ها
زیادترباشه قدر لذتهای زندگی رودرمرحله‌های بعدبیشتر
میداند و در تمام طول مسیر اموزشهای کنگره همچون چراغی توشه راه شمامیباشد
بهترین‌هاروبرای شماارزومندم
همسفر مهری از شعبه پرستار پنجشنبه 21 شهریور 1398 13:21
مسافر ارجمند خدا رو شکر به خاطر رهایی شما و پشت سر گذاشتن آن همه رنج و سیاهی ، رهاییتان مستدام باد و امیدوارم با این حس خوب جایگاه کمک راهنمایی را تجربه کنید .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: