دل نوشته مسافر سینا لژیون سوم آکادمی
یکشنبه 11 شهریور 1397 ساعت 21:46 | نوشته ‌شده به دست مهران مسافر مهران | ( نظرات )

از تاریکی به سمت نور

سخت است سخن گفتن از رنج‌ها و دشواری‌ها از رفتن و نرسیدن‌ها از بودن ولی نبودن‌ها از آب و سراب از چاله و چاه از بیراهه و راه از گم کردن راه، از دور افتادن در باتلاق نادانی از هرلحظه سختی از هرلحظه درد و فریاد، از روزهای تاریک و تلخ.

بگذارید از روزهای نوجوانی آغاز کنم از روزهای که به بهانه سیگار کشیدن از خانه بیرون می‌زدم و باهم کلاسی‌ها در گوشه‌ای از خیابان سیگار می‌کشیدیم. یادم می‌آید آن‌قدر مزه سیگار تلخ بود که برای هر نخ از آن بیست بار مجبور به بیرون انداختن آب دهان بودم. راهه گلویم بسته می‌شد اما به اصرار دوستان برای مرد شدن یکی از لازمه‌ها سیگار کشیدن بود. هرروز در خانه پدرم را می‌دیدم که چه مردانه سیگار بر لب داشت، سیگار پشت سیگار، حتی سوار بر ماشین و موتور.

روزهای بلوغ پر بود از ندانستن‌ها، از غرور، از ناآگاهی. سن من وقتی‌که بالاتر رفت بر جسارتم هم افزوده می‌شد. سر خیابان نشستن و متلک گفتن و دنبال دعوا بودن برایم جالب و جذاب بود. هرروز سد یک نفرمی شدیم، با موتور از دیگران سبقت می‌گرفتم و به آن‌ها ناسزا می‌گفتم. مزاحم مردم می‌شدیم و البته هرروز در باغ بساط چایی و سیگار به راه بود.

اما در اواخر دوران دبیرستان در سفری همراه دوستانم با تریاک آشنا شدم. هر چند چند سالی سیگار کشیده بودم اما تریاک ندیده بودم. راستش چندان کششی برایم نداشت و حتی بیشتر مرا متعجب کرده که: تریاک تریاک که می گویند این است؟!

اما پس از یک سال بی‌آنکه خودم بدانم دیدم بر سر بساط تریاک نشسته‌ام و پرم از لذت و خوشی و نشئگی برایم دنیای جدید و زیبایی بود. دنیای تنهایی و تفکر، دنیای بی‌غمی و آسودگی دنیای فراموشی و مسئولیت گریزی چون پولی در بساط نبود و ترس از بزرگ‌ترها بود. نمی‌توانستم هرروز و هر هفته بساطی راه بی اندازم. هر دو و سه هفته یا هرماه یک‌بار تریاکی با دوستانم می‌کشیدم. آنچه مرا اذیت می‌کرد ورود برخی دشمنان دوست‌نما در جمع ما بود.

کم‌کم صدای اعتراض پدر و مادر بلند شد که: تو که شاگرد زرنگ کلاس بودی و درس‌خوان، چه شد که با این جمع بی‌کار و عیاش روزگار می‌گذرانی؟! هرروز در خانه‌مان دعوا و کشمکش بود؛ اما گوش من بدهکار نبود تا جای که حتی در روزی که پدرم به ناگهانی به مکان ما آمد و برای من اصلاً مهم نبود چه می‌گوید و چه‌کار می‌کند.

پدرم آزرده‌خاطر بود و چند ماهی با من صحبت نکرد. بااینکه دانشگاه قبول‌شده بودم و همه خوشحال اما پدرم نه تبریکی گفت و نه صحبتی کرد. پدرم از آن روزبه بعد کمتر با من صمیمت پیدا کرد و تا سه چهار سال بعد که از دنیا رفت کمتر باهم سخن گفتیم؛ اما دانشگاه رفتن من موهبت بسیار بزرگی برای من بود چراکه مرا از آن جمع جدا کرد و دیگر آن‌ها راندیدم.

برای چهار سال کارشناسی و دو سال کارشناسی ارشد از چنین جمع‌های گریزان بودم تا اینکه ناخواسته در خانه دوستی دوباره چشمم به جمال جناب تریاک روشن شد. چند سالی بود که از این وادی دور بودم ولی در ناخودآگاه از آن کنده نشده بودم. به‌محض ایجاد شرایط جدید، دوباره همان اوضاع شروع شد. این بار با سرعت بیشتر و کیفیت بهتر چراکه با ماده دیگری موسم به شیره آشنا شده بودم که با مزاج و شرایطم سازگارتر بود.

با ازدواج سعی کردم شرایطم را تغییر دهم اما گریزی نبود. همسر من بی‌آنکه بداند در ورطه هولناکی افتاده بود. تا چند سال که تفننی و هفتگی مصرف می‌کردم متوجه اوضاع نمی‌شد اما از سال سوم به بعد بیشتر در جریان امور قرار گرفت. از آن لحظه به بعد زندگی زناشویی دست‌خوش شدیدترین طوفان‌ها بود و هرلحظه با مجادله آغاز و پایان می‌گرفت؛ اما من دست‌بردار نبودم و بدون ملاحظه شرایط خانوادگی با سرعت به پرتگاه اعتیاد نزدیک می‌شدم و به‌اصطلاح کنگره نامزد اعتیاد شده بودم.

از دو سال پیش متوجه تغییراتی در بدنم شدم چراکه می‌دیدم با نکشیدن دچار مشکلات گوارشی می‌شوم. از آن موقع بود که فهمیدم در پرتگاه سقوط قرار گرفتم. پارسال بود که دیدم که این ابلیس مرا در چنگ گرفته و به‌راحتی مرا رها نمی‌کند. بااینکه مصرفم بسیار کم بود اما وسوسه مصرف هر گز رهایم نمی‌کرد. با بدتر شدن اوضاع، با آگاهی از شرایط موجود و مطالعه برخی کتاب‌ها فهمیدم که رهایی از این شرایط نه به‌آسانی و نه به‌تنهایی شدنی است. با سقوط آزادکار از پیش نمی‌رفت و دوباره بعد از مدتی مصرفم را شروع می‌کردم.

اواسط سال گذشته در جستجوهای اینترنتی درباره ترک اعتیاد به سایت کنگره سر زدم و از همان ابتدا تحت تأثیر قرار گرفتم. هرچند می‌خواستم هر چه زودتر مراجعه کرده و درمان را شروع کنم اما شرایط کار اجازه نداد و پس از چند ماه کش‌وقوس در اواخر سال گذشته به کنگره مراجعه کردم. از آن روز تاکنون روزهای خوب و شادی را پشت سر گذاشتم، پس از شش ماه اکنون از تاریکی روزهای چند سال گذشته به وحشت می‌افتم. اکنون به خودم می‌گویم چه شده که در این وادی خطرناک افتادم. چه شده که نه تحصیل، نه خانواده، نه دوستان نتوانست برایم مانعی بسازد از جنس سنگ خارا. چراکه من به خود غره بودم و خود را عقل کل می‌دانستم و پای در گل ماندم؟!

 

 

 

اما به یمن کنگره اکنون شاد هستم و از راه یافتن به دنیای جدید و نورانی خرسند هستم. از بودن در کنگره و بهره بردن از آموزش‌های آن خوشحالم و از خدای بزرگ سپاس گذارم که مرا به چنین راهی رهنمود کرد. از خداوند می‌خواهم که مرا در این مسیر ثابت‌قدم باشم و آهسته اما پیوسته به راه خود ادامه بدهم. دیگر حاضر نیستم لحظه‌ای به آن دنیای تاریک برگردم. از راهنمای عزیزم آقا ناصر به خاطر همه لطف‌ها و مرحمت‌ها سپاس ویژه دارم.

دل نوشته: مسافر سینا لژیون سوم

تنظیم کننده وبلاگ: مهران لژیون هشتم آکادمی

   

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر مریم .شعبه فردوسی مشهد یکشنبه 18 شهریور 1397 02:32
سلام ، واقعا دلنوشته ی زیبایی بود دست مریزاد به این قلم امیدوارم موفق باشید و شاهد دلنوشته های بیشتر از شما باشیم .
محمد پنجشنبه 15 شهریور 1397 22:52
بسیار زیبا بود..
آرزوی سلامتی و پیروزی برای همه ی بچه های کنگره رو دارم..
محمد پنجشنبه 15 شهریور 1397 10:14
ممنون سینا جان بابت دل نوشته ات و به آقا مهران که زحمت کشیدن این گزارش را در وبلاگ آکادمی گذاشتند تشکر می کنم
مهران پنجشنبه 15 شهریور 1397 10:12
ممنون سینا بابت دل نوشته زیبای که نوشته اید
همسفراشرف سه شنبه 13 شهریور 1397 00:00
خدا قوت خدمت نویسنده محترم برق لذت از نوشته هایت اطرافم را نورانی کرد بسیار زیبا و دلنشین نوشته ای
همسفراشرف سه شنبه 13 شهریور 1397 00:00
خدا قوت خدمت نویسنده محترم برق لذت از نوشته هایت اطرافم را نورانی کرد بسیار زیبا و دلنشین نوشته ای
مسافرعلی،(ب) دوشنبه 12 شهریور 1397 08:38
عالی بود، مرسی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو