دلنوشته ای از مسافر مرتضی از لژیون یکم آکادمی
یکشنبه 28 مرداد 1397 ساعت 16:49 | نوشته ‌شده به دست مسافر منصور | ( نظرات )

به نام خدا

راهنمای لژیون یکم نمایندگی آکادمی آقای مهدی پارسا روز سه‌شنبه مورخ 97/5/16 ساعت 9 صبح به من فرمودند که تفکرات و زندگی خودم را قبل و بعد از ورود به کنگره به‌صورت یک مقاله بنویسم

وقتی آقای مهدی این موضوع را مطرح کردند یک‌دفعه احساس کردم دلم از جا کنده شد و استرس تمام وجودم را فراگرفت و دلیلش این بود که در عرض چند ثانیه تمام حس‌های منفی و مشکلات قبل در ذهنم مرور شد واشک در چشمانم حلقه زد واگردرمحل کارم نبودم گریه می‌کردم و این حس راهمین الآن هم که مشغول نوشتن هستم در وجودم احساس می‌کنم بدوم آنکه متوجه شوم زمان زیادی سپری شد و همواره در حال مرور خاطرات و لحظات مهروموم‌های قبل هستم ,یک لحظه به خودم آمدم ودیدم کاغذ سفیدی را که برای نوشتن مقاله روی میز گذاشتم با خودکار آبی خط خطی کردم وبدون اینکه متوجه شوم آن خاطرات تلخ گذشته ضربان قلبم را بالابرده بود واینجا بود که به خودم گفتم مرتضی شروع به نوشتن کن.

 من امروز7 ماه و15 روز است که سفر خود راشروع نمودم در گذشته قبل از اینکه من وارد کنگره شوم هرروزساعت 5 صبح از خواب بیدار می شدم وبا خودم می گفتم که مرتضی با خودت داری چیکار می کنی نمی خواهی برای خودت فکری بکنی به اندازه 2الی 3 دقیقه از این نوع فکرهادر ذهنم نقش می بست وچون کاری از دستم برنمی آمد تمام این افکاررا ازذهنم پاک می کردم وتنهاراه جلوی پاییم این بودکه مصرف کنم تا بتوانم به زندگی روزمره خودم ادامه دهم.

 من تا بحال هیچ گونه سابقه قطع مصرف وتجربه خماری را نداشتم وهمیشه فکر می کردم قطع مصرف کار ساده ای است وبه خودم می گفتم که من یک زمانی ورزش می کردم وتوان بدنی بالایی دارم پس مشکلی پیش نمی آید وهمیشه خودم رابه این حرف قانع می کردم هیچ کس از مصرف من باخبرنبود وکسی به من شک نمی کرد واز نظروجه اجتماعی هم درحدی بودم که کسی فکرنمیکرد که من مصرف کننده باشم واز نظرمالی درسطح بالانبودم ولی درحدی بودم که بتوانم هزینه های مصرف مواد را تامین نماییم درسال اول مصرف هنوز افکار منفی به سراغم نیامده بودولی کم کم با گذشت زمان متوجه شدم به دام اعتیاد گرفتار شدم وکم کم افکار نگران کننده به سراغم آمد ویکی ازغم انگیزترین لحظات عمر من زمانی بود که به چهره همسر ودو فرزندم نگاه می کردم ومی دانستم که تمام امید آنها به من است.

  ولی من غرق در مصرف مواد شده ام وکوهی ازغم واندوه دردلم نقش می بست ومی دیدم که همسرم در بحث هزینه های زندگی صرفه جویی می کرد ولی من مجبور بودم هر ماه مبلغ زیادی را به مصرف مواد اختصاص می دادم مصرف مواد باعث شده بود که نظر سیستم داخلی بدن ودستگاه گوارش با مشکلاتی مواجه شده بودم مانند سوزش معده وضعف همیشگی بدن ولی این موضوع را نمی توانستم با کسی در میان بگذارم .

 این قضایا تا مرداد ماه 1396 ادامه پیدا کرد وجهار سال بود که من مصرف کننده مواد بودم ونهایتا تصمیم گرفتم موضوع مصرف را با همسرم در میان بگذارم وتنها فکری که به ذهنم رسید این بود که مواد مصرفی خودم رادرمعرض دید همسرم بگذارم تا اینکه ایشان متوجه شود وهمین اتفاق هم افتاد وهدفم از این کار این بود که با فشار وارد شده از طرف همسرم من بتوانم تصمیم عاقلانه ای جهت قطع مصرف بگیرم تا آن زمان بجز پنهان کرد مصرف مواد من هیچ دروغی به همسرم نگفته بودم وآن روز به همسرم قول دادم ظرف مدت 12 ماه آینده قطع مصرف می شوم از آن روز به بعد همسرم تمام مطالب مربوط به جمعیتهای درمانی وکلینیک ها و... را مورد بررسی قرار داد وازبین تمام این روشها کنگره را به من پیشنهاد کرد وگفت کنگره ظرف مدت 10 الی 11 ماه بصورت رایگان موضوع درمان را به اتمام می رساند واین فرایند بصورت رایگان انجام می شود ولی عکس العمل من این بود که باید روشی را انتخاب کنم که ظرف مدت نهایتایک ماه قطع مصرف شوم .

 مدت 5 ماه از آن روزها گذشت ومن هیچ کار مثبتی جهت قطع مصرف انجام ندادم ودر این مدت متوجه شدم که تمام خنده ها وواکنش های عاطفی همسرم مصنوعی است وبه قول معروف از ته دل نمی خندد وبا مطرح کردن موضوع اعتیاد فقط دل نگرانی برای همسرم به وجود آمده بود وبرای خودم عذاب وجدان مضاعف ایجاد کرده باشم زمان در حال سپری شدن بود وروزها از پی هم میگذشتند یک شب که همه خواب بودند ومن برای آب به سر یخچال رفتم وآنجا متوجه شدم که همسرم در حال گریه کردن است وانقدر گریه کرده بود که دیگر سفیدی چشمانش معلوم نبود ومن تا صبح نخوابیم وبه سرکارهم نرفتم یک نیروی به من گفت که با کنگره تماس بگیرم وساعت 11 صبح به گنگره تماس گرفتم وبا قسمت مشاورین صحبت کردم وراهنمایی مشاورین گفتند که باید حضوری به کنگره بروم وتا ساعت 3 بیشتر وقت نیست وایشان خیلی تاکید داشتند که دیر نکنی ومن منتظرشما هستم بعد ازاینکه تماس تلفنی با کنگره تمام شد من به همسرم گفتم که احتمالا کنگره رایگان نیست چون شخصی که با او صحبت کردم خیلی مشتاق بود که من زودتر بروم وحتما نفع وسود مالی برای آنها دارد که اینچنین از آمدن من استقبال می کنند وهمسرم به من گفت توبرو اگرخوشت نیامد از رفتن صرف نظر کن وهمان روزمن به کنگره آمدم وفرایند مشاوره انجام شد وجلسه اول ودوم وسوم هم تمام شد.

جلسه دوم روی صندلی ردیف وسط نشسته بود که برای اولین بار آقا مهدی را دیدم وشال کمک راهنمایی برگردنش بود البته من نمیدانستم که ایشان کمک راهنما هستند ومعنی شال نارنجی را نمیدانستم در یک لحظه گفتم این شخص چقدر از نظر شخصیتی موجه است وهمان جا آقا مهدی به دلم نشست وبقول معروف با آقا مهدی حال کردم وبعد از چند لحظه دیدم آقا مهدی برای اعلام پذیرش رهجو خودش را معرفی کرد وآنجا بود متوجه شدم ایشان کمک راهنما هستند وهمان جلسه دوم من ایشان را به عنوان استاد رهنما انتخاب کردم واین اولین نیروی مثبتی بود که من از کنگره دریافت کردم. 

روز گرفتن نامه او تی مصادف شد با روز پنج شنبه 30/9/96 روزی که شب قبل آن در تهران زلزله آمده بود از آن جا که در تصمیم خودم مصمم بودم وبا وجود اینکه تمام شب را نخوابیده بودم صبح ساعت30/6 در محل کنگره حاضر شدم ونامه او تی را گرفتم وچهارروز بعد دارو را از کلینیک تحویل گرفتم ورسما سفر خود را آغاز کردم از آنجا که عاشقانه آقا مهدی را دوست داشتم وحس خوبی نسبت به ایشان داشتم حرفهای ایشان را تمام و کمال گوش کردم اولین سی دی که گوش کردم سی دی فاضلابهای جوشان بود واین سی دی را چند بار گوش کردم ودر مرحله بعد به دعای پایان جلسه اهمیت می دادم با موبایلم دعای پایان جلسه را ضبط کردم درحالی که نمیدانستم دعای پایان جلسه روی قاب نصب شده در سالن کنگره نوشته شده است ودعا را فردا آن روز ظرف مدت نیم ساعت حفظ کردم. 

هروقت از جلسات هفتگی به منزل می آمدم از محتویات جلسات برای همسرم حرف میزدم واز همان اول رابطه خوبی با سی دی وسخنان آقای مهندس برقرار کردم ودر تمام زمان های که در مترو وماشین و.. بسرمی بردم درحال گوش کردن سی دی ها بودم وکم کم با مطالب وسی دی های استاد امین آشنا شدم واز همان ابتدا رفتن به پارک طالقانی را جز برنامه های اصلی خودم قرار دادم در اوایل سفر وقتی دوستان دیگر درباره کنگره صحبت می کردند با خودم می گفتم که افراد حاضردرجلسه درمورد کنگره اغراق وزیاده گویی می کنند ولی امروز با توجه به اینکه هنوزسفرم به اتمام نرسیده ولی متوجه شدم که نه تنها آنها سخنان اغراق نبوده بلکه کلیه مطالب عین حقیقت و واقعیت است وقتی سی دی ها راگوش میکنم خودم را مخاطب اصلی سی دی قرارمی دهم واین باعث می شود که ارتباط خوبی با آموزشها برقرا کنم وروزبه روزاحوالم بهترمی شود وآنقدرحالم خوب است که نمیتوانم برای شما ازحال خوبم روی کاغذ بنویسم

سعی میکنم که مطالبی را که از سی دی ها وجلسات لژیون برداشت می کنم درتمام کارهای روزمره خودم استفاده کنم وبا خودم این مطلب راهرروز مرور میکنم که به قول آقا مهدی هدف کنگره قطع مصرف مواد رهجونیست بلکه هدف کنگره آموزش زندگی توام با آرامش برای رهجو بعد ازقطع مصرف مواد است. 

 

من اولین درسی که ازکنگره گرفتم این بود که ازخوشحالی دیگران خوشحال شوم وبا ناراحتی دیگران ناراحت شوم بحث سی دی انتقال صفات استاد امین وهمواره سعی می کنم مطالب ویافته های خود رابه بیرون ازکنگره انتقال دهم درجمع های دوستانه محیط کار آنچنان از نفس عقل روح وحس های انسان وبدی وخوبی و... صحبت می کنم متعجب وعلامت سوال را درچهره اطرافیان خود میبینم ولی چون ازارتباط من با کنگره مطلع نیستند من نمیتوانم به آنها بگویم که تمام این مطالب را از کنگره آموخته ام وهمسرم به وضوع متوجه شده است که تغییرات من بعداز ورود به کنگره رخ داده است ودرآخرهرروز این مطلب را با خودم مرورمی کنم که کنگره بابت امکاناتی که در اختیار من قرارمیدهد پولی ازمن نمیگیرد پس اینجا مسئولیت من خیلی خیلی سنگین می شود ومسئولیت من این است که به آنچه کنگره به من فرمان می دهد بطور کامل وبا جدیت تمام اهمیت دهم وتمام آن مطالب را اجرا نماییم.



دلنوشته :از مسافر مرتضی رهجوی آقای مهدی پارسا(لژیون یکم)

وبلاگ نویس:مسافر منصور (لژیون یازدهم)

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر مهناز شعبه ابن سینا پنجشنبه 1 شهریور 1397 00:17
مسافر محترم اقای مرتضی میگویند آنچه که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند،دلنوشته شما بسیار زیبا و دلنشین بود،برای شما،همسرتان،راهنمای محترمتان آرزوی موفقیت و شادکامی دارم.
مسافر امید دوشنبه 29 مرداد 1397 07:47
مرتضی جان موفق و پیروز باشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: