کارگاه آموزشی عمومی روز پنجشنبه 14/04/1397
پنجشنبه 14 تیر 1397 ساعت 18:53 | نوشته ‌شده به دست مهران مسافر مهران | ( نظرات )
 

سیزدهمین جلسه از دوره شصت هشتمین سری کارگاه های آموزشی عمومی کنگره 60ویژه آقایان مسافر و همسفر در نمایندگی آکادمی با دستور جلسه "شیشه و تخریب های آن" با استادی" دیده بان محترم آقا احمد" و نگهبان "مسافر محمد "و دبیر "مسافر رضا" که روز پنج شنبه مورخ 14/04/97راس ساعت 17 شروع به کار کرد.



 

 

 

سخنان استاد:

 

بسیار خوشحال هستم که بار دیگر در این جایگاه قرار گرفتم، اما بنا به اهمیت موضوع و شرایط، من نیز تجربیات خود را به اشتراک گذاشته و امیدوارم مورداستفاده دوستان عزیز قرار بگیرد.

در بدو امر باید در مورد یکی از سیستم‌های بدن بانام اعصاب مرکزی که در بدن وجود دارد توضیح مختصری بدهم، که این سیستم متشکل از یک سری سلول یا یک‌رشته عصبی است که به هم متصل نیستند؛ یعنی در بین این سلول‌ها فاصله، فضا یا حفرهایی وجود دارد که بانام فضای بین سیناپسی شناخته می‌شود و زمانی که مغز دستوری را صادر و بخواهد برای اندام‌ها ارسال کند به مادهایی نیاز دارد تا این فضا را فاصله را برطرف نماید که به آن نوروترانسمیتر گفته می‌شود، لازم به ذکر است که در بدن نوروتراسمیترهای مختلفی وجود دارد مثل دوپامین، سروتونین و ....

اما مصرف شیشه باعث می‌شود که تولید دوپامین در بدن تا یازده برابر افزایش پیدا کند و شخص شاهد وقایع و یا رویدادهایی باشد که به آن توهم گفته می‌شود که غیرواقعی است اما به اعتقاد من زیاد هم غیرواقعی نیست.

شیشه از مشتقات متاآمفتامین بوده که در سال‌های قبل توسط کشورهای اروپایی تولید گردید که در ابتدا برای از بین بردن چاقی‌های مفرط نیز تجویز می‌شد اما به‌مرورزمان با مشخص شدن علائم و عوارض خطرناک متاآمفتامین از هرگونه استعمال آن جلوگیری به عمل آمد، اما در سال‌های جنگ جهانی دوم کشورها برای جلوگیری از خواب و انرژِی بیشتر سربازان در جنگ مجدداً از آن استفاده کردند.








 

سخنان استاد درباره مسافر:

کسی قبل از آمدن ایشان به من گفت ایشان کتاب زیادی خوانده و ازنظر اندیشه‌ای پر است و تن به درمان نمی‌دهد. ولی وقتی خواست انسان باشد، حتماً به هدفش می‌رسد. مهم این است که آن خواست را پی‌درپی ببیند و به آن توجه کند. ولی‌الله روز اول پیش من آمد و گفت من شمارا به‌عنوان راهنما انتخاب کردم. من پرسیدم مصرفت چیست؟ و گفت کراک و...من گفتم سه روز مصرفت را قطع کن و بیا و او رفت و بعد از یک هفته آمد و گفت شما گفتید سه روز ولی من یک هفته قطع کردم و نشان داد که این خواست چقدر می‌تواند قوی باشد. در لژیون بعضی‌ها سوهان سخت‌تری دارند و بعضی نرم‌تر. ولی‌الله به نظر سوهان سخت می‌رسید ولی کوچک‌ترین نافرمانی یا اذیت در سفرش نداشت و مسیری را طی کرد و به مقصد رسید و بعد شروع به تزکیه و پالایش کرد و در کنار آن خدمت در کنگره را هم در بخش OT شروع کرد. ما به هر نعمتی می‌رسیم باید شکرگزار باشیم و این شکرگزاری بسیار می‌تواند به ما کمک کند و از گزند مشکلات ما را دور بدارد. من به‌عنوان یک عضو کنگره آن‌قدر درمان برایم عظمت داشته که هرچقدر که جلوتر می‌روم برایم پررنگ‌تر می‌شود و فکر می‌کنم که چقدر نیروها به من لطف داشته‌اند که من را به این سرزمین هدایت کرده‌اند. خیلی انسان‌ها هستند که خواست رهایی دارند ولی موقعیت ندارند. امیدوارم که این را ببینیم و بیدار شویم. بازهم این روز عزیز را به همه تبریک می‌گویم و امیدوارم که عزیزان سفر دوم همیشه در تولد باشند و سفر اولی‌ها رهایی را تجربه کنند

 

 

اعلام سفر مسافر:

سلام دوستان ولی اله هستم یک مسافر، تخریب 25سال، آنتی ایکس کراک و تریاک، طول سفر اول یازده ماه و ده روز،راهنما آقای حکیمی، ورزش در کنگره باستانی، رهایی پنج سال و یک ماه و پانزده روز.

 

 

 

آرزوی مسافر:

ما چون کودکان دست در دست هم برگرد  دایره‌ی آسمان می‌چرخیم و سپاس خود را با هستی و از اینکه چون عقاب رها شدیم.ما به آزادی خود در پروازیم و برای دیگران هم همین آرزو راداریم.

سخنان مسافر:

درواقع دوران نوجوانی من و شروع جوانیم مصادف شد با سال‌های انقلاب و انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاه‌ها که درواقع هر سؤالی در ذهن انسان شکل می‌گرفت، یک انگی به آن می‌چسباندند. حوادث سال‌های شصت و ماجراهایی که در سطح کشور وجود داشت، درواقع بی‌پاسخ ماندن این سؤال‌ها، اگر در بستر مناسب به این سؤال‌ها پاسخ داده شود، خیلی راهگشاست و می‌تواند در آینده آن شخص تأثیرگذار باشد؛ اما به‌واسطه اینکه کسی نبود به این پرسش‌ها پاسخ دهد و من هم می‌توانم بگویم ذهن جستجوگری داشتم، آمدم خودم یکسری کتاب‌ها و مقالات را شروع به خواندن کردم درواقع دنبال گمشده‌ای می‌گشتم و سؤالات بسیاری از هستی خودم و خداوند داشتم که چرا آفریده‌شده‌ایم؟ خدا کیست؟ و... مسائل دینی و این‌چنینی باعث شد که یکسری کتاب‌هایی بخوانم که درواقع آن کتاب‌ها خوب بود ولی برداشت من غلط بود. راز کشف حقیقت در دو چیز است، یکی یافتن راه و دوم آنچه برداشت می‌کنیم. درواقع با خواندن آن کتاب‌ها به این نتیجه رسیدم که هدف از آفرینش این است که انسان در لحظه زندگی کند و خوش باشد و غم فردایش را نخورد به‌واسطه همین و در متون اشعار و ادبیات مثل خیام و حافظ و غیره که مطالعه می‌کردم به این نتیجه رسیدم که چه چیزی بهتر از این است که شراب‌خواری کنم درواقع مشروب را ملاک زندگی‌ام گذاشتم و شروع به مشروب خوردن کردم و اولش هم لذت داشت. گفتم گمشده‌ام را پیدا کردم و دارم با آن زندگی می‌کنم. در لحظه خوش بودم. چون عاقبت کار جهان نیستی است...انگار که نیستی چو هستی خوش باش... درواقع از این مطالب بسیار است و اگر هم بخواهم صحبت کنم وقت زیاد می‌برد.

درواقع آمدم و دیدم که آن چیزی که من می‌خواهم نیست. چیزی که در این متاع هست به درد من نمی‌خورد. بقول معروف رفیق خرابات شدیم و شروع به حشیش کشیدن کردیم. درواقع در حلقه‌ی یاران حقیقت هوهوکنان به دنبال حقیقت رفتیم. در منزلمان آشغال فرش را نمی‌دیدم ولی عرش به دنبال خدا می گشتم.

سرانجام این شد که به این نقطه رسیدم که گشتم نبود، نگرد نیست و آنجا هم پیدایش نکردم. مدتی گذشت و درواقع نیروهای منفی یا القائات منفی یا انسان‌هایی که در اطراف انسان هستند و تحت القاء نیروهای شیطانی قرار دارند یکسری پیام‌هایی را به انسان می‌دهند و انسان درواقع در مسیر نابودی بیشتر پیش می‌رود. درواقع آمدند گفتند و من با منقل و وافور یار شدم. شروع کردم به تریاک کشیدن و درواقع این‌گونه فکر کردم که دیگر آن معجزه‌ای که دنبالش می‌گشتم را پیدا کردم و به‌واقع هم اول به من لذت می‌داد و انرژی من را بیشتر می‌کرد. توان ذهنی من را بالاتر برد و درآمدم را بیشتر کرد، بسیاری از کتاب‌هایی که دوست داشتم بخوانم را درست در همین زمان خواندم. در همین زمان بود که حافظ را حفظ کردم و خیلی از مطالب دیگری را که واقعاً دوست داشتم. چون ذهنم بازشده بود و قدرت یادگیری‌ام بالا رفته بود. در این مرحله شروع کردم به خواندن. گذشت تا یک‌شب در عالم نشئگی راه شب را گوش می‌کردم. در آن برنامه استاد بنان قطعه‌ی آوازی را خواند که من حفظ بودم ولی از آن چیزی نفهمیده بودم. من هم در آن عالم خودم دراز کشیده بودم و داشتم از برنامه‌ی راه شب لذت می‌بردم. استاد بنان شروع کرد این غزل از حافظ را خواندن. سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد...نمی‌دو نم به‌واقع این درست بود یا درست تلنگر زده شد، ولی زده شد. بلند شدم و نشستم و کتاب حافظ رو آوردم و دیدم این عین غزلی بود که حفظ بودم. درواقع به این نتیجه رسیدم که تاوَن گمشده‌ای که سال‌ها دنبالش بودم، خودم بودم. اما حالا به سد محکم جلوی این خواسته‌ی من وجود داشت و اون لذت مواد بود. من داشتم از مواد لذت می‌بردم و به‌هیچ‌وجه نمی‌خواستم این لذت مواد را از دست بدهم. ولی از اون روز درواقع دیگر مصرف مواد به هم لذت نداد چون همیشه یک ندای درونی به هم می‌گفت، آخه بدبخت حالا که می‌دوند چی می‌خواهی، حالا چرا ادامه میدی؟ حالا چرا می‌کشی؟ واسه اینکه این ندا رو خفه‌اش کنم، شروع کردم به زیاد کردن موادم. گفتم حالا که می دونم چی میخوام بگذار لذتم را از موادم ببرم. هر موقع خسته شدم ازش برمی‌گردم به آن مسیری که رفتم و دوباره ادامه می‌دهم. اما این اتفاق نیفتاد و سی سال طول کشید. انسان‌هایی می‌خواستند وارد حصارم شوند که خودشان آن‌ها را رعایت نمی‌کردند. برای همین حصارم را محکم نگه داشتم تاکسی نتواند واردش شود. حصار من خیلی محکم بود. گذشت و به‌واسطه آشنایی برادرم باکنگره ی شصت آمدیم و درراه قرار گرفتیم و آن مدینه فاضله‌ای که دنبالش بودم اینجا بود. که مردمش قبل از اینکه حرفی بزنند خودشان عمل می‌کردند. درواقع خوشحالم که در این مسیر قرار گرفتم. اگر از تخریب‌هایم بخواهم بگویم، فقط این را بگویم که خانواده آماده بودند هجله عزای من را آماده کنند. در آخر تشکر می‌کنم از برادرانم، مخصوصاً از مادر بزرگوارم که اگر قرار باشد دوباره قصه صبر را بنویسند، به‌جای حضرت ایوب، مادران کنگره 60 باید اُسوه صبر قرار بگیرند. از راهنمای خودم واقعاً سپاسگزارم چون همان چیزی من را تغییر داد که در این مرد دیدم... از اینکه به من توجه کردید سپاسگزارم.

 

 

مرزبان کشیک:محمد امین

 عکاس: منصور لژیون یازدهم

تنظیم کننده وبلاگ: مهران لژیون هشتم

 

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: کارگاه آموزشی عمومی مسافران و همسفران،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافر طیب_ قندیان تبریز چهارشنبه 27 تیر 1397 15:42
درود و خدا قوت به دیده بان آقای حکیمی و تبریک آزادمردی آقای ولی الله
همسفر از شعبه بوشهر چهارشنبه 27 تیر 1397 15:04
درود برشما مردان بزرگ تبریک به استاد حکیمی وآقای ولی اله
مسافر مهدی صادقی پیروز از آکادمی سه شنبه 19 تیر 1397 00:05
سلام و خداقوت عزیزان
عرض تبریک به آقا ولی الله و آقای حکیمی
و درود بی کران بر زحمت کشان وبلاگ
محسن - ۱۲ میرداماد یکشنبه 17 تیر 1397 03:19
تبریک خدمت دیده بان محترم جناب حکیمی
و
مسافر ولی الله
مجید شیروی شنبه 16 تیر 1397 13:19
خدا قوت به دیده بان محترم جناب آقای حکیمی . آقای ولی الله آزادمردی تان مبارک .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو