دلنوشته ای از مسافر علی از لژیون پنجم
شنبه 26 اسفند 1396 ساعت 23:16 | نوشته ‌شده به دست مسافر منصور | ( نظرات )

آیا آنان که می دانندبا آنان که نمی دانند برابرند ؟

در یکی از روزهای ماه مبارک رمضان برسفره افطار همسرم توسط برنامه ماه عسل با کنگره آشنا شد وآن را به من معرفی کرد پس از بیست سال تخریب آمدم برای رهائی رهائی از چه ؟ 

خودم هم نمیدانستم .

زمانی که پای به مکان امن گذاشتم اولین سؤال را از من پرسیدند که برای چه می‌خواهی مصرف نکنی ؟ باز ندانستم که فکر کردم و چنگ به افکار بیمارم انداختم واژ روی احساس آلوده‌ام گفتم به خاطر دخترم او نپذیرفت اما آغوش برمن باز کرد. 
صبوری کرد و نگهبان بزرگ گل به دستم داد اما خاطر دخترم دوام نیاورد و سفر صفر شد.
چهار سال در تاریکی خزیدم و فرمانی برای ورود داده نشد .آمدم اما باز ندانستم که باید در آغاز ندانی بدانم .سفر آغاز شد اما چشمانم فقط داروی سیاه‌رنگ شفابخش را می‌دید . در مقدار و زمان گوش‌به‌فرمان بودم اما در گوش کردن به قوانین و فرمان‌ها شناخت خود وجهان پیرامون بی‌انضباط و مغرور.
پس سیزده ماه جسم سرحال و قبراق رها شد اما حس و نفس و عقل همچنان آلوده راکد مانده بود . باز با چشمان بسته از سلطان عشق و محبت گل گرفتم . پنج ماه گذشت در پی شغل بودم جستجو کردم تا رسیدم به دوستی از دوران قدیم کار خود را رها کرده بود و ساقی عمده شده بود وجودش هم مصرف‌کننده تعارف به چای تلخ کرد و پای در خانه‌اش گذاشتم دوساعتی از خاطرات قدیم‌ها در کنار اهل‌وعیالش همراه با تعارف بزم نشینی طی شد وهربار که تعارف می‌زد دست ردی از جانب من سینه‌اش می‌خورد.
یک سنگ‌ریزه از اسمش پیداست یعنی ریز است ناچیز است اما همین سنگ اگر در جوراب یا کفش باشد تو را از رفتن واز حرکت درراه بازمی‌دارد.خلاصه وقت خداحافظی شد واز جای درخواستم تعارف آخر را زد و من هم گفتم دوتا دود که به‌جایی برنمی خوره به قول هروئینی‌ها سرپا 3 راه رفتم .پرچم نیست آن‌قدر قد برافراشته بود که هیچ تصویری از عاقبت‌اندیشی دیده نمی‌شد .شب سپری شد و فردا همان موقع درب خانه دوست قدیمی را زدم واو هم کلی پذیرا بود پس از دو هفته کار پیدا شد اما سلامتی در تاریکی ناپدید گشت 
هرروز صبح قبل از انجام سرویس پرده‌های اتوبوس را می‌کشیدم شروع به کشیدن هروئین می‌کردم و اشک به کار جاهلانه می‌ریختم .پنج ماه سپری شد دوباره رهسپار شدم این دفعه اما خیلی دشوار بود زبان به اعتراف گشودن خماری سه روز اول راه دور کلینیک برای گرفتن داروکمبود بودجه از دست دادن کار به خاطر هم‌زمان شدن با وقت جلسات.
به‌هرحال مسئولیت همه این مشکلات و اشتباهات به عهده خود من بود (بلبلی را پرسیدند از چه در قفسی؟گفت این قفس که می‌بینی اندر قفس می‌کشم کفران نعمتی است که در باغ کرده‌ام ) این سختی‌ها هم عاقبت جهالت حماقت و ناسپاسی من بود
بنابراین با تمام از دست دادن اعتمادبه‌نفسم و تمام سختی‌هایی که خود مسبب آن‌ها بودم همه‌چیز را اما به تعبیر خوب گرفتم و در را قدم برداشتم.
 زیرا اینجا حرف‌ها برمبنای امید عشق و محبت است کنگره با ناامیدی بیگانه است . من هم این راه را با امید فراوان آغاز کردم. بااینکه میدانم سی سال تخریب تمام زندگی‌ام را نابود کرد اما این ده سال آخر بیشتر از همه عذاب‌آوراست.
زیرا راه نمایان بود و من هم ندانستم وهم حماقت کردم وهم ناسپاسی 





دلنوشته از:مسافر علی رهجوی کمک راهنمای محترم آقای محمد صفاییان پور
وبلاگ نویس:مسافر منصور رهجوی آقای امیر خرمشاهی لژیون یازدهم
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر شادی شعبه ابوریحان پنجشنبه 23 فروردین 1397 00:31
سلام واقعا دلنوشته زیبایی بود احسنت به فرزندان کنگره ای امیدوارم کنگره سراسر این زمین خاکی را در بر گیرد . خداوند عمر با عزت و طولانی به جناب اقای مهندس دزاکام بده الهی امین
فهیمه یکشنبه 27 اسفند 1396 09:08
برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال همایون بادت این روز و همه روز
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: