دلنوشته یک مسافر
یکشنبه 6 اسفند 1396 ساعت 21:38 | نوشته ‌شده به دست مسافر مهرسام | ( نظرات )



مهدی هستم مسافری از لژیون هجدهم، آكادمی

 

امروز 1396/12/06 است ، ده ما تمام است كه سفر من آغازشده است .

می خواهم برایتان بگویم که در كنگره برای من چه رخ داد ؟!!!

تا قبل از ورودم به كنگره رؤیاها ، خواسته‌ها و اهدافی معقول و نامعقول ؛ تمام وجود من را آن‌چنان فراگرفته بودند كه جایی برای خودم باز نبود.

همین رؤیاها من را به سمت مصرف دیوانه‌وار خمر كشاندند.

خمر مصرفیِ من ابزاری بود كه ارتباط من را برای لحظه‌ای هرچند کوتاه ، با صور آشكار و پنهان جهان اطرافم و خودم ، قطع نماید .

تا فراموش كنم  ترس، خشم و نفرت درونم را ...  تا رها بشوم از درد و رنجی كه از ، بی‌تفاوتی، بیهودگی، بی‌احساسی می‌کشیدم...

خمری که مصرف می‌کردم، به من توهم قدرت معرفت و جسارت می‌داد و من تصور می‌کردم طنابی است تا من را از عمق سیاهی بالا بکشد، اما این‌گونه نبود و بلکه من را به قهر سیاه‌چاله‌ای عمیق‌تر هدایت می‌کرد.

هشت سال گذشت و هشت سال من با جهان تاریك خَمر در حال قهر و آشتی بودم، به امید اینكه امروز آخرین روز است.  هشت سال این‌گونه گذشت و هرروز از این هشت سال ، یک‌مشت محكم بود  توی صورتم و هیچ‌گاه نتوانستم آخرین روز رو ببینم، ترس و خشم تمام وجودم را فراگرفته بود؛ تفكر جایش را به افكاری داده بود كه هیچ جای خالی نمی‌گذاشت كه كمی خودم را ببینم همه‌چیز بیهوده بود و احساسم خشک‌شده بود. احساسم زنگ‌زده بود، هیچ گرمایی حس نمی‌کردم، بوی مادر رو کلاً فراموش كرده بودم، لمس كردن و در آغوش گرفتن مادرم یک آرزو شده بود؛ انگار تمام هستی دست‌به‌دست هم داده بودند كه من نتوانم از بزرگ‌ترین هدیه‌ای كه خدایم به من داده بود بهره‌مند گردم، آوا و نوای مادرم را دیگر نمی‌توانستم بشنوم، گرمای آغوشش از من گرفته‌شده بود. ترس، ترس و ترس و خشم، خشم و خشم ... این احساس‌های بیمار جای همه‌چیز را گرفته بودند؛ این احساس‌های بیمار تمام وجود مرا فراگرفته  بودند.

من در اوج نادانی می‌زیستم ، نفرت بزرگ‌ترین رفیق من بود. نفرت از خیابان‌های شهری که در آن زندگی می‌کردم، نفرت از انسان‌ها، نفرت از كشورم و نفرت از همه‌چیز و همه‌کس ، خواب را از من گرفته بود. هیچ‌چیز را دوست نداشتم، دیگر مواد را هم دوست نداشتم، مصرفم هرروز بیشتر و بیشتر می‌شد و من تنها و تنهاتر می‌شدم . یك روز كه بیش‌ازحد مواد مصرف كرده بودم، تصمیم گرفتم كه به استخر بروم ... در مسیر رفتن به استخر هم مواد مصرف كردم تا به استخر رسیدم و در استخر شیرودی با همخوانی دعایی روبرو شدم كه تمام بدنم را به لرزه درآورد : "خداوندا ما در پی هم روان شده‌ایم تا بدانیم آنچه نمی‌دانیم، از هستی و نیستی؛ خداوندا تاریکی‌ها رو تجربه نموده‌ایم، ما را با روشنایی‌ها آشنا گردان تا به‌فرمان عقل نزدیك شویم و به مكانی برسیم كه ازآنجا انشعاب یافته‌ایم ... آمین"


منقلب شدم ... اینان كه هستند؟!

اینجا كجاست؟!

در من چه  رخ‌داده است ؟!

صورتم خیس  شد. پاهای لرزانم، لرزان‌تر شدند. در آن لحظه با تمام وجودم، ایمان داشتم كه اینجا یك خبری هست؛ نوری را احساس می‌کردم، بخش ماجراجویی و جستجوگری وجودم كه تا آن لحظه بهای سنگینی بابتش پرداخت كرده بودم ، فعال شد. اینجا كجاست؟! این آقا كی بود كه گفت سكوت می‌کنیم؟! و سؤالات همین‌طور به‌صورت مداوم در درون من شكل می‌گرفتند ... چرا كنگره60 ؟! این نام از كجا آمده است؟!

روزها می‌گذشت و من همچنان مصرف می‌کردم و بچه‌های كنگره را در استخر زیر نظر داشتم و به‌آرامی داشتم از معرفتی كه درونشان شکل‌گرفته است، آگاه می‌شدم؛ دیگر با بسیاری از آن‌ها دوست شده بودم و با آن‌ها دعای کنگره را می‌خواندم ، من آگاه نبودم كه دارم مهم‌ترین هدیه زندگی خود را دریافت می‌کنم ...

و اما اكنون

مهم اینجاست كه  ده ماه است كه من هم یك عضو هستم از كنگره60

سال 1396 مهم‌ترین سال زندگی من به‌عنوان یک دهه شصتی و كنگره شصتی است و من افتخار می‌کنم كه عضو كنگره هستم . می‌دانید چرا  ؟!!!

تعادل، تعادل و تعادل؛ كلید حل تمام مشكلات من بود كه در کنگره60 پیدا شد. من اكنون همه را دوست دارم، هیچ خشم و نفرتی در درون من نیست، به درك عمیقی از هستی دست‌یافته‌ام، بوی مادرم را عمیقاً حس می‌کنم، تمام وجودم پرشده از محبت، ترس‌هایم به تعادل رسیده‌اند، خانواده برای من جایگاه بالایی پیداکرده است، من با مادرم زندگی می‌کنم و اکنون برخلاف گذشته شب‌ها زود به خانه می‌روم تا قبل از اینکه مادرم بخوابد من خانه باشم و او را ببینم.

كنگره تأثیر عمیقی بر زندگی من گذاشته است، خیلی عمیق ... خیلی عمیق

من اکنون زندگی و خودم را دوست دارم، من ماه‌هاست كه از سرگردانی رهاشده‌ام، من از خدایم بی‌نهایت سپاسگزارم ، من از بنیان كنگره و خانواده محترمشان و از راهنمای خوبم آقا امیر لژیون هجدهم آكادمی، از استاد امین، از داداش لژیونی‌های درجه یكم و از تمامی خانواده بزرگ كنگره٦٠ بی‌نهایت سپاسگزارم .

امیدوارم خداوند لیاقت خدمتگزاری در كنگره60 را از من دریغ نکند.


نویسنده : مسافر مهدی از لژیون 18 نمایندگی آکادمی 

وبلاگ نویس : مسافر مهر سام از لژیون 18 نمایندگی آکادمی 

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر سه شنبه 8 اسفند 1396 09:40
شکر شکر شکر بسیار زیبا و تاثیر گذار بود
به امید رهایی


مسافر امید سه شنبه 8 اسفند 1396 09:11
مهدی عزیز اثر این چند ماه نه تنها در چهره بلکه در رفتار و کردار شما به خوبی هویداست اما در ادامه تلاش و همت بیشتری را طلب میکند که همه ما برای رسیدن به همان تعادل نیازمند بیشتری به اموزش هستیم امیدوارم همه ما اعضای کنگره در این راه ثابت قدم و استوار باشیم صمیمانه دوستتان دارم.
همسفر مرضیه سه شنبه 8 اسفند 1396 08:34
چقدر حس عجیب و زیبایی است وقتی نمونه هایی را میبینی که چطور از سرگردانی و تاریکی به روشنایی رسیدند و این هم معجزه ی خداوند است. با خواندن دلنوشته شما بسیار منقلب شدم و خوشحال که راهتان را یافتید
امیدوارم مسافر من هم راهش را پیدا کند و از سرگردانی نجات یابد
وبلاگ نویسان محترم نور خدمتتان گرمابخش زندگیتان باشد، انشالله
همسفرازشعبه سلمان اصفهان دوشنبه 7 اسفند 1396 14:09
خداراشکرکه شماراهتون راپیداکردیددعاکنیدبرای همه جویندگان این راه موفق باشید
مسافر مهرسام لژیون 18 آکادمی یکشنبه 6 اسفند 1396 22:12
ممنون از مهدی عزیز بخاطر این دلنوشته بسیار زیبا ... من در هنگام تدوین و ویرایش متن واقعا منقلب شدم و اشک در چشمانم جمع شد ... خدا رو شکر که حال خوب را در کنگره تجربه کردی امیدوارم که بهترین روزهای عمرت را در آینده نزدیک تجربه کنی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: