خواست ، تقدیرات و تفکرات
چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت 22:51 | نوشته ‌شده به دست مسافر مهرسام | ( نظرات )


خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش.

امید تعالی که امروز پنجشنبه 9-9-1396 آخرین مشق خود را در سفر اول ؛به نگارش در می آورم و من ، خود هم نمیدانم که

این اسب لنگ بیلگام ، آخر کجایم می برد !


مبحث امروز لژیون ، خواست و فرمان است و همه توضیح این مطلب ، آن است که همه چیز طبق خواست و فرمان انجام میگیرد و امروز برای من پایان نقطه ایست که آغازی دگر دارد و من نمیدانم که خواست  از فرمان چه طلب میکند و در این درسگفتار نیز آمده که ما به خواستهایمان آگاه نیستیم و خواسته ها نیز صور نهان و آشکار دارند و براستی من ندانستم که خواسته ها کدامشان مرا به چنین راهی پر آشوب کشاندند که اکنون دستان تهی ، دلی پر درد و سری شوریده باید طی طریق کنم و فقط به امید اینکه روزی روی در روی رهایی کشم رهایی از همه چیز و همه کس که در درونمان نهفته اند و طلب میکنند و ما نیز سرمست به این سو و آن سو بدنبالشان میرویم که انگار در ما دنیایی از آدمکها هستند که باید مجابشان کنیم وگرنه از تنهایی بی حرکت بر جای میفتیم.


روزی را بیاد دارم که سه یا چهار ساله بودم در یک صبح بهاری حدود ساعت ده یازده در حیاط خانه روی در آفتاب نشسته بودم و سر بر زانو تکه آهنی که مربوط به سکان سه چرخه ام بود را بر لب گذاشته بودم شوری آن بر لبانم خوش آمد و مرا از آنجا برد به نمیدانم کجا چند دقیقه بعد بخود آمدم و خود را در خانه یافتم و افسوس در دل و بر لب که آه یادش بخیر که قبلها پیش از این جایی بودیم که همیشه جشن و شادی بر پا بود همه با هم دوست و آشنا بودند ، انگار که هیچ کس غریبه نبود با دیگری و هیچ درد و کاهشی راه به سوی ما نداشت و کمال مطلق برقرار بود. از آن زمان برایم سوال بود که چه شد که اینگونه شد که من بازی هم که میکنم مدت کوتاهی بعد خسته در گوشه ای میفتم و انگار در درون من خواسته ای است که در بیرون پاسخی برایش نمی یابم و مادرم میگفت که بچه که بودی همیشه گریه میکردی و دلیلش را که می پرسیدند میگفتی نمیدانم همینطوری !! عادت کرده بودی که گریه کنی برای چیزی که نمیدانستی چیست و در کجاست !! کار هر روزه ام بود گریه های بیدلیل و حقیقیترین گریه ها همانها بودند که گویا از خواسته های حقیقی و درون من برمی آمدند که خواسته ها صور نهان دارند و ما بر خواسته هامان آگاه نیستیم و همانها هستند که فرمانها را در کائنات میخوانند که اذن صادر نمایند.

  گفت آینت دانی چرا غماز نیست؟!             زانکه زنگار از رخش ممتاز نیست

آن زمان هنوز آینه ای داشتیم به یادگار از سالهای دور و طنین خواسته های راستین بگوش می رسید و اما اکنون که زیر گل و لای سالها تشویش و جهل خفته ام و هستند کسانی که لگام را گرفته و من را به این سو و آن سو می کشند ؛ بر سر فرمان چه خواهد آمد ؟ خدا داند! امید اینکه نظام عدل الهی برایم فرمان صادر نماید ، آنگونه که خود میخواهد نه بدانسان که من را از درون میکشند و خود هم نمیدانم. امید که فرمان با تقدیر همسو افتد و در راستای همان خواسته هایی که نمیدانم چرا گریه های بیدلیل را میطلبید و انگار که ما به ازای بیرونی نداشتند و گریه تنها پاسخی بود معقول به بزرگیشان و تراژدی و نستالژی از همین نقطه آغاز گرفت. 


تهیه : مسافر محمد از لژیون 18 نمایندگی آکادمی 

تدوین : مسافر مهرسام از لژیون 18 نمایندگی آکادمی 

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: مشارکت مکتوب، دل نوشته، مقالات،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
احمد زمانی پنجشنبه 16 آذر 1396 09:28
با سلام و خداقوت به محمد عزیز و با تشکر از مهرسام
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: