ره‌آورد اعتیاد
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 ساعت 11:02 | نوشته ‌شده به دست مسافر امید | ( نظرات )

نمی‌دانم اینها  فرمان بود یا نه اما خواست من نبود پس تقدیر من هم نبود در واقع نباید سرنوشت من این می‌شد. اما چه باید می‌کردم من که همه نشانی‌ها را گم کرده بودم، پل‌های پشت سرم، که هیچ چیزی از آن باقی نمانده بود.

 

هزاران افسوس که، سال‌های زندگی به دلیل وجود بیماری اعتیاد در صور پنهان و آشکار من در پیچ و خم کوهستان برفی و یخ زده قرار گرفت و هر روز بیش از روز قبل بر سردی و تاریکی آن افزوده شد که به زعم بیماری ره‌آوردی جز توجیه، انکار و دروغ چیزی عایدمان نشد.

لحظه لحظه زندگی من لبالب از پنهان کاری بود و با شیوع بیماری در سراسر شهر وجودی، روان و تمام جهان‌بینی‌ام آسیب جدی دید، ترس، منیت و ناامیدی موجودی جاهل از من ساخت که دیگر نشانی از تفکر و تجربه وآموزش در من دیده نمی‌شد، چراکه عدالتی نداشتم که با معرفت، عمل سالم انجام دهم.

مبدا، مسیر و مقصد را گم کرده بودم چراکه نه حسی داشتم و نه صوتی و نه حتی کور سوئی از کمترین نور، به همین دلیل شایستگی  و مصونیتم به باد فنا رفت و لاجرم امنیتم را هم از دست دادم.

تماماً پر از احساس گناه بودم و بی لیاقتی و تهدید چراکه نه قدرت تفکر داشتم و نه قدرت عقل و قدرت فیزیکی بدن را هم از کف داده بودم. متاسفانه وجودم از عصیان اشباع شده بود و با طغیان سازگار گردیدم و به خوبی فقط از جهل تغذیه می‌کردم.

غرش رعد در صحرای سوزان درونم فقط وجود حرارت را بالاتر می‌برد و جادوگر خفته درونم هر روز با طمع و ولع بیشتر مرا به سمت حفره‌های ناپیدا سوق می‌داد و درخت پوسیده من همواره درگیر طوفان درون بود و هر روز به اجساد مردگان نزدیک‌تر می‌شد.

دیگر هیچ نشانی از تابستان و بهم ریختگی آن، نظم و انضباط پائیز و حتی تکرار نت دوم و بارگیری باراندازها و بهار و فصل زایش در صور پنهان و آشکارم نداشتم و می‌رفت که باورم شود که این در سرنوشت من نقش بسته که پرنده و کشتی من راهی به جز نابودی و غرق در دریای مواج و متلاطم بیماری نیست و هر روز مطمئن‌تر می‌شدم که موجودی شوم هستم که شیطان و نفس و دنیا مرا تسخیر کرده است.

اما اینها که نه فرمان بود و نه خواست من پس تقدیر من هم نبود در واقع نباید سرنوشت من این می‌شد. اما چه باید می‌کردم من که همه نشانی‌ها را گم کرده بودم، پل‌های پشت سرم که هیچ، چیزی از آن باقی نمانده بود.

نیازمند آرامش بودم که با بخشش و گذشت به انفاق حق برسم، چه کسی قرار بود آن را به من عطا کند، کسی‌که متشکل از سایه‌ها و جاذبه و حس بود با نام کنگره که هم معرفت داشت هم عدالت و به من عمل سالم را یاد می‌داد، اینک زمان آن رسیده بود که من تفکر و تجربه آموزش را فرا بگیرم، اما ابتدا باید درمان می‌شدم که آن نیز بدون جسم و روان و جهان بینی ممکن و میسر نبود، به دنبال فراگیری و بالابردن نقطه تحمل بودم که من راننده از خود باید شروع می‌کردم که این جاده راه و مسیر طولانی داشت و من جوانه باید ممارست و تمرین می‌کردم و از تپه‌های موجود به خوبی بهره می‌گرفتم تا به صلح و تعادل دست پیدا می‌کردم و در این راه مشغولم و برایم بسیار خوشحال کننده است که می‌دانم در این مسیری قرار گرفته‌ام و می‌خواهم  بدان دست یابم در ابتدای مسیر هستم و آنچنان که باید چیزی نیاموخته‌ام، کاری سختی پیش رو دارم اما شیرین است و گوارا.

اما در طول مدت بیماری بودند کسانی‌که در کنارم در طی همه این سال‌ها با من و از من آسیب دیدند و دم نزدند و چه مردانه نامرادی دیدند و چه خوش، مرد و مردانه در کنارم زن بودن، همسر بودن و صد البته مادر بودن و فرزند بودن را ترجمه کردند، و این‌ همه نه اینکه بتوان در یک جمله بلکه نمی‌توان در صدها دیوان و کتاب نه در خط و قلم نه درحرف و کلام و نه در رفتار و عمل گوشه‌ایی از آن همه مرارت‌ها و رنج‌ها را به لبخند بدل کرد چرا که فقط در یک لحظه کافی است او من بشود و من او. به خوبی می‌دانم که چه کرده‌ام! مشکلات و مسائل دیروز من نقاب توجیه امروز  من نیست. صد البته این بیان، بازی کلمات و حروف هم نیست بلکه ناشی از درونی است خسته که مجالی برای عرضه نداشت و همیشه و همه جا آن روزگار بداندیش بدسگال چون آونگ یک ساعت شماته‌دار در ذهن یادآور خاطراتی است که نه پنهان می‌شود و نه کتمان، اما می‌توانند باشند که فقط باشند، همین و بس! و نه بیشتر و نه کمتر.

مسافر امید لژیون ششم(آقای احمد جعفری)

نمایندگی اکادمی

 

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
شیدا چهارشنبه 3 خرداد 1396 15:01
بسیار عالی ممنون.
همسفر مهدی دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 08:53
امید عزیز مقاله شما بسیار زیبا بود و من را به تفكر وا می دارد.
امید عزیز كسی كه مسیولیت اشتباهات خود را می پذیرد اولین قدم اساسی را در جهت ارتقا خود برداشته است و برای جبران خسارات وارده از هر حیث شایسته است كه تنها از گذشته آموزش گرفته و در حال با دانایی كه به دست آورده و خواهیم آورد حركت های سالم انجام دهیم و به آینده امیدوار باشیم.
علی یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 15:24
اضلاع مثلث خوب کنار هم قرار گرفته جالب بود خداقوت
مسافر رضا یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 14:25
همه ما کم و بیش ازین جور خاطرات و کارها داریم ولی هستند و نمیشه حسرت خورد که چرا اتفاق افتاده شایدم باعث شده باشه یه پرده حجب و حیا یا اعتماد از بیم بره اما شده ولی میشه برا تعمیرش حرکت کرد اما اون اولی نمیشه
همسفرفاطمه یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 13:56
زیبا بود
مسافر علی یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 13:31
خیلی از مسایل و اتفاقات زندگی زمانی که بروز میکنند در اثر اشتباهات و اتفاقات و تصمصم گیری های درست و غلط ماست اما نمیشه همیشه یادشون و ازشون یاد کرد هر چند که خیلی از اونها واقعا ادما رو شکنجه میده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: