متن سی دی علم 2 استاد امین
شنبه 12 فروردین 1396 ساعت 20:26 | نوشته ‌شده به دست مسافر پیمان | ( نظرات )


چند تا مسئله مهم بود توی جلسة قبل گفته شد البته اینها همه به همدیگه ارتباط داره و هیچكدوشم سخت نیست من قصدم از بیان مطالب جلسة قبل كه یك شمة تاریخی داره این هستش كه ما باید در جهان‌بینی خودمون و تفكرات از تجربیات دیگران استفاده كنیم این یك اصل  هستش در جزوة جهان‌بینی نوشته شده تجربه توسط انسان صورت می‌گیره ولی همه چیزرو كه ما نباید تجربه كنیم اگر بخوایم همه چیزرو تجربه كنیم از الان تا روز قیامت هم بهمون وقت بدن بازم كم می‌یاریم اگر بخوایم هممون همه چیز شروع كنیم به تجربه كردن یه سری اتفاقات می‌افته در یه جوامعی و یه نتایجی بوجود میاره اون نتایج برای ما باید قابل استفاده باشه و باید ببینیم توش چه اشتباهاتی وجود داره و از اون برای مسائل خودمون استفاده بكنیم و یه چیزایی رو از توش بیرون بكشیم قرون وسطی كه بیان شد یك دورة خیلی طولانی بود 100 سال طول كشید 100 سال زمان كمی نیستش زندگی یك انسان توی 50 تا 60 سال 

خلاصه می‌شه یعنی 1000 سال حدود 30 نسل می‌شه. 30 نسل انسان می‌آید زندگی كنه و ببینه چه انسانهایی اومدن و چه زندگیهایی رو تجربه كردن و این عزابهایی كه اونا كشیدن نباید بی‌تفاوت بهش نگاه بشه چون ممكنه برای خودما هم اتفاق بیفته اگر ما از مسائلی كه توی جوامع اتفاق می‌افته و توكل كلام‌الله هم توجه كنید خیلی از داستانهایی كه مربوط به تاریخه استفاده می‌كنه و میگه اینا اینطوری فكر می‌كردن اینجوری حركت می‌كردن و این نتیجه رو بوجود آورد و از ما می‌خواد كه ما بریم مطالعه و بررسی كنیم و كاری كه اونا انجام دادن رو تكرار نكنیم این یه بخش از جهان‌بینی هستش یه سری مسائل هستش كه ما درون خودمون شروع می‌كنیم به تصحیح كردن یه سری چیزای اجتماعی هستش باید بدونیم كه در یك اجتماع چطوری باید زندگی بكنیم البته اینو هممون می‌دونیم منتها باید بهتر و كاملترش بكنیم خوب اون كلید اصلی كه در عامل اصلی كه تاریكی رو در زمان قرون وسطی بوجود آورد و اینقدر كشش داد چون اگر تاریخ رو نگاه كنیم ما تمدن یونان باستان رو داریم یه تمدن بسیار بسیار درخشان كه حكمت از اونجا بوجود اومده كه الان شما برین آثار افلاطون رو نگاه بكنین مثل جهان‌بینی خودمونه خیلی مسائلش مشتركه در چه سالی در 500 سال قبل از میلاد مسیح خیلی سال پیش قبل از قرون وسطی امپراطوری روم بوده تمدنهای دیگه‌ای بوده حالا چطور می‌شه كه بعد از این همه تمدن بعد از این همه دوران درخشان روزای تاریكی و سیاهی می‌یاد برای خودش و كسی هم جلوش‌رو نمی‌تونه بگیره چه اتفاقی افتاده و اتفاقی كه افتاده این بودش كه انسانها اومدن تعالیم خداوند و مسیح رو گرفتن و مونوپل خودشون كردن یعنی در اختیار خودشون گرفتن و گفتن هیچی شما نمی‌دونین هیچ كنترلی شما ندارین فقط این كنترل‌رو ما داریم در دست ما هستش و بعد برای اینكه خودشون ببرن بالا مثل یه رهجویی میاد و راهنماها نباید گول این رهجورو بخورن می‌یاد می‌گه از لژیون من از راهنمای من بهتر وجود نداره تولدش می‌شه مشاركت می‌شه 1 دونه مثلاً سید هستش و یه دونه كنگره بقیه بهگ رد پاشم نمی‌رسن این رهجویی كه می‌یاد این حرف‌رو می‌زنه این خیر راهنما رو كه نمی‌خواد، نمی‌خواد كه به راهنماش احترام بزاره این می‌خواد بگه چون من تو لژیون اون هستم هوا كار خودتون رو داشته باشید منم خیلی سطحم بالاست حالا انسانها همین كارو استفاده می‌كنن ازش میان چیكار می‌كنن می‌گن مسیح پسر خداست ما هم كه با مسیح می‌گردیم و از اون پیروی می‌كنیم ما هم خیلی كارمون درسته اینا می‌خوان اینو بگن این تفكر از اینجا بوجود اومده وگرنه با مسیح كاری ندارن كه اون كلیساهایی رو كه اگر شما نگاه بكنین فیلمهایی رو كه خودشون درست می‌كنن خیلی شجاعانه است چون دقیقاً اشكالات رو نشون میده. نشون میده كه لباس‌شون از ابریشم خالصه تاج طلا می‌زان سرشون عصای طلا می‌گیرن دستشون و این كجا مسیح (ع) این كاررو می‌كرد الان همچین چیزی نیست فقط دوران قرون وسطی بود هیچكدوم از اعمالشون شبیه حضرت مسیح نیستش ولی می‌گن ما پیروانشیم و اونم پسر خداست دارن خرابش می‌كنن برای اینكه خودشون رو ببرن بالا این تفكرات، تفكرات اهریمنین و ماهیتش شیطانی هستش و اگر باز هم نگاه بكنیم می‌بینیم چقدر با رشد علم اینا داشتن مبارزه می‌كردن و این مبارزه بی‌دلیل نیستش چرا با كشت چغندر مخالفت نمی‌كنن چرا با تجارت مخالفت نمی‌كردن با او مسائلی مخالفت می‌كردن كه اگر علم پیشرفت می‌كرد تمام چیزایی كه دروغین بود اونا یه سری قوانین رو بنا كرده بودن كلیسا یه سری قوانین داشت همینطوری نبودش یه سری قوانین مكتوب داشت برای خودش ولی قوانینی كه نوشته بودن قوانینی بود كه به راستی و درستی دلالت نمی‌كرد قوانین من دراوردی بود قوانینی بود كه اونارو در قدرت خودشون نگه می‌داشت بعداً اگر علم پیشرفت می‌كرد ما هیتش دروغین بود اون قوانین آشكار می‌شد علت اینكه در اون زمان با پیشرفت علم مخالفت می‌كردن همچین مسئله‌ای بودش این تفكراتی كه به این صورت هستش همیشه باعث سقوط می‌شه چرا علم اینقدر اهمیت داره مگر روش درمان تدریجی كه ما اینجا یاد می‌گیریم و راهنما تدریس می‌كنه چیزی خارج از علمه، علم همینه اصلاً یكسری قوانینی داره كه این قوانین بر راستی و درستش دلالت می‌كنه این قوانین را هر كسی آموخت و فرا گرفت این می‌تونه موفق بشه و سفر خوبی را داشته باشه تجربه رو كرده تفكرات هم كرده ولی چون این علم رو در اختیار نداره دائماً تلاشش بی‌نتیجه مونده علم اثر جادویی بوجود می‌آره علم پیچیدگیها را ساده می‌كنه زمان قدیم می‌خواستن یه چیزی رو بنوییسن مثل حالا نبود كه یكی میومد خوش خط استخدام می‌كرد از صبح تا شب می‌نوشت تند تند كارش این بود مثلاً 50 صفحه می‌نوشت ماشین چاپ كه اومد كار 1000 نفررو انجام می‌داد. یه نتیجه‌گیری كه جلسة قبل كردیم توی زمانهای مختلف كه علم پیشرفت كرد گفتم یه زمانی بودش كه اگر یه نفر مرغی داشت خونش بخوره می‌گفتن خیلی وضعش خوبه مرغ می‌خوره البته این مال 50 یا 30 سال پیش نیستش مال خیلی قبل‌تره اگه نگاه كنیم می‌بینیم كه علمی در كار نبود چیز زیادی وجود نداشتش یعنی كل علم بشر چیز زیادی نمی‌شد اونم در اختیار اندك انسانهایی بودش همه نمی‌دونستن خیلی خیلی انسانهایی كمی می‌دونستن وقتی كه پیشرفت كرد. وقتی مثلاً ماشین بخار كه اختراع شد تمام صنعت و كارخانجاتی كه توی قرن 18 و 19 ساختن همش پایه همون ماشین بخاره تمام تأسیسات قرن 19 و 20 روی اختراع برقه همین چیز ساده كه خیلی از مسائل از توش درمی‌یاد تمام زیرساختارها و كارخونه‌ها از همین برقه وقتی انسان تونست از صورتهای سادة انرژی مثل باد و انرژی مكانیكی، انرژی بخار وقتی تونست از یك صورت ساده كه اولین اختراع آتیش بوده، آتیش اولین صورت از انرژیه بهش میگن پایین‌ترین انرژی پایین‌ترین كیفیت رو داره وقتی میان آب رو می‌زارن و دیگر بخار رو با گرما می‌جوشنن انرژی گرمایی بخار می‌شه این بخار می‌ره تو توربین تبدیل می‌شه به انرژی مكانیكی و الكتریكی یكی یك جهش بزرگ بوجود می‌یاد وقتی انسان تونست انرژیهای پایین رو به انرژیهای بالا تبدیل كنه تونست شكل زندگی خودشم عوض بكنه در كنار این اگر نگاه كنیم الان مردم خیلی خیلی وضعیت غذا خوردنشون و درآمد و اقتصادشون رشد كرده و اگر اینارو كنار هم بذاریم می‌بینیم وقتی علم پیشرفت كرد اقتصاد همن موازی با اون پیشرفت كرد پول در سطح جهان افزایش پیدا كرد با اینكه جمعیت جهان 20 برابر شدش ولی اقتصاد جهان 200 برابر پیشرفت كرده كه هر نفر وضعیت مالیش 10 برابر 200 سال پیشه اینها هیچكدوم بوجود نمی‌اومد اگر علم بوجود نمی‌اومد اگر انسان از صورت پاینی انرژی به صورت بالای انرژی نمی‌رفت علمی در كار نبود هرچی می‌كاشتن ملخ می‌یومد می‌خورد یه سریشم دزدها می‌بردن هیچی گیرشون نمی‌یومد ولی الان اینطور نیستش حالا این در جهان بیرون پس به این نتیجه می‌رسیم كه وقتی علم بوجود می‌آد اقتصاد رشد می‌كنه امنیت زیاد می‌شه بیماریها درمان می‌شن آسایش افزایش پیدا می‌كنه و عدالتی برقرار می‌شه نسبی. علم انرژی رو از سطح پایین به سطح بالا تبدیل می‌كنه علمه كه می‌یاد گرما رو تبدیل می‌كنه به انرژی مكانیكی و به انرژی الكتریكی و انرژی الكترومغناطیسی حالا اگر توی كشوری برین كه توش علم نیست خیلی كمه كشورهایی هستن كه اینطور باشه وضعیت مردم چطوره برق مثل یك معجزه است تلفنی وجود نداره آسایشی وجود نداره وضعیت سخت و ناراحت كننده است هر انسان مثل یك كشور هستش این جزء جهان‌بینی پایه‌ای اگر كشوری علم نداره درش عدالت نمی‌تونه جریان پیدا كنه درش آرامش و امنیت نمی‌تونه پیدا بكنه پس اگر انسان هم علم نداشته باشه و در طول زندگیش به دنبال علم نره همونك شوری هستش كه توش برق وجود نداره همون كشوری هستش كه درونش انرژی الكتریكی وجود نداره فقط درونش انرژی گرمایی وجود داره و این انرژی گرمایی هم می‌تونه به خشم تبدیل بشه به جنون تبدیل بشه به ترس تبدیل بشه به ترس بخاطر هستش كه ما اگر بخوایم همونطوری كه علم انرژیهای سطح پایین رو می‌یاد به انرژیهای سطح بالا تبدیل بكنه اگر انسان هم می‌خواد انرژیهای منفی و خام خودشو به انرژیهای با كیفیت تبدیل بكنه یعنی به احساسات لطیف تبدیل بكنه باید علم رو یاد بگیره اصلاً بدون این نمی‌شه یك راهب میره 20 سال تو كوه ریاضت می‌كشه یه استاد معنوی هم متوجه می‌شه می‌ره اینو ببینه وقتی می‌ره ببینه یه صحبتی بینشون رد و بدل می‌شه سر به سرش می‌زاره این استاد میگه كه تو چیكار می‌كنی میگه من به زودی در اثر تزكیه‌های مختلفی كه دارم انجام می‌دم و خودم رو به زودی تبدیل به یه قدیس می‌كنم اونم برمی‌گرده می‌گه كه خیلی خوبه كه تو الان مالك همه چیزهایی كه اینجا هستن هستی اون راهبه یهو عصبانی می‌شه برمی‌گرده می‌گه تو چطور جرأت كردی مردی كه داره رو خودش كار می‌كنه اینطور بگی جوش میاره اون معلمه می‌گه كه تو چه جور آرامشی كسب كردی كه باید حرف این آرامش تو می‌ریزه بهم پس این 20 سال چیكار می‌كردی بزودی هم قدیس می‌شی خیلی با قدیس شدن فاصله داری چرا اون به نتیجه نمی‌رسه چون در اون تنهایی كه اون داشته انجام می‌داده شاید تجربه و تفكر بوده ولی آموزش و یادگیری و علم وجود نداشته و این علم هستش كه می‌تونه به انسان كمك بكنه تا انرژیهای اضافه و منفی خودشو بیاره تبدیل بكنه به چیزهایی كه قابل مصرفه هم برای خودش هم دیگران غیر از علم هیچ چیزی نمی‌تونه این كار رو انجام بده 1000 سال عبادت نمی‌تونه علم رو تبدیل به انرژی بكنه یه چیزای دیگه‌ای رو دست می‌كنه ولی این قسمتش شاید ظرف درون انسان رو بزرگ می‌كنه ولی تبدیلات با علم بوجود می‌آد بخاطر همینه كه پیامبر اسلام می‌گه زگهواره تا گور دانش بجوی چه كلمه دیگه‌ای رو اینجوری در موردش گفته اگر ما انرژیهامون یا احساساتمون مثل زمانی كه اعتیاد داریم انرژیها همه از جنس گرمایی هستن ما نمی‌تونیم در طبیعت یكسری چیزها رو دریافت بكنیم نمی‌فهمیم و حس نمی‌كنیم وقتی هم انرژی درونیم فقط گرماست چیزی از جنس گرمارو حس می‌كنم چه در دیگران چه در طبیعت باشه وقتی من درونم انرژی به حد صوتی رسید اصوات رو می‌تونم جذب كنم یه نفر یه تابلویی می‌بینه مست می‌شه یه نفر یه ماشین پیچیده‌ای رو می‌بینه میگه این چطوری ساخته شده چه فكری پشتش بوده وقتی براش تعریف می‌كنن درونش شاد می‌شه ولی یه آدم دیگه‌ای نمی‌بینه همچین چیزی هستش پس اگر انسان می‌خواد كه زیباییها رو حس بكنه زیباییهای خیلی زیادی وجود داره من نمی‌تونم حس بكنم من قدرت جذب كردنش رو ندارم چون هنوزاون انرژیهای من خامه جهش پیدا نكرده یه انسانی می‌ره 10 سال علم یاد می‌گیره زحمت می‌كشه علایقش عوض می‌شه از چیزایی كه لذت می‌بره تغییر می‌كنه خیلی چیزایی كه قبلاً دوست داشت الان دوست نداره براش جاذبه‌ای نداره چون تبدیلات درونش اتفاق نمی‌افته من خودم 12 یا 13 سالم بود یه دختره‌رو دیدم گفتم چقدر زیباست اون موقع خیلی حالم بهم ریخته بود همش توی فضای خودشیدایی و من چقدر كارم درسته رفتیم یه چند سالی گذشت. تو فكر و خیال خودم خیلی علاقه‌مند بودم بهش یه جاذبة وحشتناك جاذبه اینقدر زیاد بود یه وقت من از خونه با ركابی می‌پریدم توی خیابون اینقدر جاذبه زیاد بود پابرهنه یا با دمپایی یعنی وقتی میومد خونمون نمی‌تونستم تحمل كنم می‌رفتم پشت‌بون 1 ساعت می‌نشستم توی دمای 2 درجه زیر صفر مریض هم نمی‌شدم جالب بود انگار مثلاً 1 گلد هروئین زده بودم چند سال گذشت بعد وضعیت درسیم هم خوب نبودش رفتم تو فاز درس و مطالعه كردن 2 یا 3 سال واقعاً درس خوندم و وضعیت و جسمم هم تغییر كرد بعد از 2 یا 3 سال كه اومد خونة ما این كیه بابا كه من اینقدر شیفته و شیدا شده بودم اون تأثیر همون تبدیلات بود علمی بود كه در من بوجود اومده بود انرژیها عوض شده بود دیگه اون جاذبه بوجود نمی‌اومد از یه جنس دیگه بود باید یكی دیگه میومد پس علم و باید به دید تبدیل كننده انرژی‌های درون نگاه كرد.
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: نوشتار سی‌‌دی‌ها،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
احسان یکشنبه 20 فروردین 1396 22:12
بسیار عالی
با تشکر
مسافر مهدی دوشنبه 14 فروردین 1396 15:45
خیلی متشکرم از زحمات شما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: