تبلیغات
نمایندگی آکادمی کنگره 60 - متن کامل سی دی کابوس 2 (94)
متن کامل سی دی کابوس 2 (94)
چهارشنبه 2 فروردین 1396 ساعت 05:00 | نوشته ‌شده به دست مسافر پیمان | ( نظرات )



کابوس ها می تواند پرده ای از جهنم باشد و ما اگر بخواهیم از جهنم خارج بشیم باید به ارزشها بپردازیم، از ضد ارزشها دوری کنیم این شد تقریبا مثلث زندگی، هم در دنیا و هم در آخرت، یک طرف بهشتِ، یک طرف جهنمه و یک طرف برزخه، معتقد هستند که برزخ مرزی هست بین بهشت و جهنم و به طور کلی وارد شدن به بهشت یا جهنم عبور از عالم برزخ هست

به نام خدا

متن کامل سی دی کابوس 2 { مهندس دژاکام }

سلام دوستان حسین هستم یک مسافر.

امیدوارم حال همتون خوب باشه. امروز سه شنبه 10 آذر 1394 ساعت 9:06 صبح،انشا ا... حال همتون خوب باشه.

دستور جلسه امروز ما مبحثی رو صحبت میکنیم تحت عنوان کابوس که مربوط به تاریخ 17 خرداد 1372 هست که دیالوگ هایی هست که بین استاد و شاگرد گفته میشه.

مطلبی که میخوام راجع بهش کمی صحبت کنم اینه که انسان هیشه به دو چیز لبخند میزنه یکی اون آدم روشنفکری هست  که چند تا کتاب خونده و یا چند تا مطلب خونده و دیگه ممکنه خدا رو منکر باشه، و یکی اون انسان بسیار متعصب شدید که دست به هر حرکتی میزنه و درست در رابطه ضد دین حرکت میکنه ولی پیش خودش اعتقاد داره که دیندارترین مردمان هست، به قول اون بزرگ خودمون که گفت اینها مثل زباله ها می مونن.

کسی که فجایع وحشتناکی رو انجام بده و در پنج وعده نمازشو بخونه ولی از اون ور سر یک نفر رو می برّه،یا انفجار به وجود میاره تخریبها ی بسیاری بوجود میاره و به زن و دختر مردم تجاوز بکنه و به نام دین هست و واقعأ هم اسم خیلی قشنگی هست که این بزرگ ما روی این گذاشته به عنوان زیاله ها، مطلب اینه که اعتقاد دیگری مطرح شده در مورد همین روشنفکری، می گفتند که دین اصولأ افیون جامعه هاست، خیلی از مردمان و روشنفکران بودند که این مطالب رو مطرح کردند از اون ور گفته نشد که بی دینی چیست؟ بی دینی به عقیده من مرگ جوامع هست، بی دینی به اعتقاد من انزول جوامع هست، بی دینی بی محبتی جوامع هست، بی دینی بی مسئولیتی جوامع هست. و به عبارت دیگه بی دینی مرگ تدریجی جوامع هست و در این جوامع می بینیم که انسان چقدر تنها شده مطالبی که در تمام ادیان راجع بهش صحبت کرده. راجع به بهشت صحبت کرده، راحع به دوزخ صحبت کرده و راجع به برزخ صحبت کرده اینها تقریبا در تمام ادیان هست از اون دین زرتشت اگر بگیریم درونش هست .ادیان ابراهیمی درونش هست.مال موسی. مال عیسی و...

اینها مگر چه میگویند؟میخواهند به ما بگویند که یک بهشتی وجود دارد و یک جهنمی وجود دارد و یک برزخی وجود دارد، حالا ما اگر بهشت و جهنم و برزخ رو یک چیز دیگه ای برا خودمون تصور کردیم تقصیر اون نیست، کتاب خودمون میگه، مَثَلِ بهشت اینجوریه، مَثَلِ جهنم اینجوریه، مَثَلِ دوزخ هم اینجوریه.

به اعتقاد من به این شکل نیست که بهشت یک روز شروع به کار بکنه و یا یک روزی جهنم شروع به کار بکنه و همه اینها هم بعد از مرگ باشه یعنی به عبارت دیگری، کتاب آسمانی برای ما شده، مثلأ ما می خواهیم خونه بخریم ببریم بذاریمش تو خونه  جدید، یا یکی مُرده کتاب آسمانی رو بذاریم بالای سرش، یا یکی رو گذاشتیم توی قبر یک نفر رو بفرستیم تو قبر که اون کتاب آسمانی رو براش بخونه یا یک مریض داریم میذاریم بالای سرش که شفاش بده، یا مسافرت میخواد بره از بالای سرش عبور بدیم، در بعضی مراسم ها هم کتاب آسمانی رو میذاریم روی سرمون و میخواهیم که بعضی مطالب انجام بشه،اینها همه خوبه من نمیگم بده ما همه اینها رو اعتقاد داریم، اعتقاد کامل داریم که اگر کسی مریض هست از این کتاب استنطاق بگیریم خوب میشه، یا یکی که مرده در آرامش قرار میگیره، اینها همه بسیار خوبه، همه اینها رو قبول داریم اینها همه عالی به جای خود عالیه، آیا مطالبی هم که توش هست رو قبول داریم یا قبول نداریم؟

مشکل همه ما همین جا پیدا میشه که مطالبشو قبول نداریم مثلأ: مطالب داخلش میگه:(وَیْلُسِنْ لِلْمُکَذِبین) وای بر دروغ گویان.

آیا شده ما دروغ نگیم؟ آیا شده فساد نکنیم؟ وای بر کم فروشان، آیا شده کم فروشی نکنیم؟ آیا شده فساد نکنیم؟ آیا شده شهادت دروغ ندیم ؟ آیا شده پیمان شکنی نکنیم؟ آیا شده به دیگران بی حرمتی نکنیم؟ اذیت و آزار نکنیم؟ پس میبینیم که ما کل مجموعه رو به اون شکل قبول داریم ولی جزئیاتشو قبول نداریم و خیال میکنیم دروغه و خیال میکنیم این جزئیات مال آینده است مال الان نیست، در صورتی که (اللّه و سریع الحساب) خداوند سریع الحسابه.

بهشت و جهنم به اعتقاد من جاریه هم در این دنیا و هم در دنیای دیگه این دقیقأ میخواد این رو به ما بگه که ای انسان تو در حیات خودت در یک مثلثی قرار میگیری زندگی و حیات تو در این دنیا و اون دنیا داخل یک مثلثه یک ضلع مثلث بهشته، یک ضلع مثلث دوزخه، یک ضلع مثلث برزخه، داخل این سه ضلع قرار داری هر لحظه ممکنه وارد یک قسمتش بشی اون چیزی که عُلما میگن اونها همش بجای خودش، همه رو قبول داریم یعنی نمیتونیم قبولش نداشته باشیم، اون هم به جای خودش و این نگاه هم داشته باشیم و دقیقأ داره به ما میگه که ما در همین دنیا هم بهشت و جهنم رو احساس میکنیم، برزخ رو هم احساس میکنیم که کابوس یکی از اون نمونه هاست.

من میخواستم به اینجا برسم که کا بوس یکی از نمایش نامه های جهنمه، کابوس هم خودش به نوعی یک جهنمه دیگریه.

ما نمیخوایم بگیم که بهشت دروغ یا جهنم دروغه، ما بهشت رو میبینیم ما جهنم رو لمس میکنیم، کابوس خودش نوعی از جهنمه دیگه، کابوس مگر وحشت آفرین نیست،مگر ترس آفرین نیست، مگر مسائل مختلف رو برای ما به وجود نمیاره. ما نمیتونیم بگیم که اینها شوخی هست یا دروغه، نه، اما هر روز داریم میبینیم، ما مرگ رو هر روز میبینیم، زندگی پس از مرگ رو  میبینیم. ما جهنم رو میبینیم، بهشت رو میبینیم، برزخ رو هم میبینیم.

کی انسان کابوس میبینه ؟ انسان وقتی کابوس میبینه که از تعادل خارج شده، انسانی که آرامش داشته باشه، آسایش داشته باشه، در صراط مستقیم باشه، اون که کابوس نمیبینه.

کابوس رو کسی میبینه که مشکل داره، حالا ممکنه مشکل ژنتیکی هم باشه اون هم مربوط به خودشه پون از  ازل این داستان شروع میشه و تا ابد ادامه داره توی بعضی فیلم ها دیدین که یک نفر شخصی رو به قتل میرسونه هر شب هم تو خوابش کابوس میبینه که داره اون قتل رو انجام میده یا مطالب دیگری رو میبینه.

پس انسانی که از تعادل خارج میشه یعنی از قوانین سرپیچی میکنه دچار کابوس میشه، کسی که خیانت میکنه شبها گرفتار کابوس میشه، کسی که به دیگران ظلم میکنه شبها گرفتار کابوس میشه این نیست که بگیم حالا کی بریم تو جهنم که حالا باشه یا نباشه نه، ما داریم هر روز اینها رو میبینیم و کابوس یکی از اشکال اینهاست یعنی از کنترل خارج شدن انسان ها، از تعادل خارج شدن انسان ها که بلافاصله وارد جهنم میشه.معکوسش هم هست، وقتی خوابهای خوش میبینید تمثیلی هست که شما در بهشت قرار دارید و گاهی اوقات در برزخین، نه گرمین، نه سردین، نه غوره این، نه مَوزید، نه آدم خنثی.

ما آدم های خنثی خیلی داریم که نه مرتکب کناه میشن، نه مرتکب دروغ میشن، نه مرتکب ثواب میشن، نه مرتکب کار خوب میشن، پس بنابراین در اینجا به ما تشریح میکنه حالا یکسری مسائلی هست که ژنتیکیه یکسری بیماریهاست که وضعیت خاصی داره و ما وارد اون بحث نمیشیم.

به همین دلیل وقتی که ما وارد سیستم کنگره میشیم اکثرأ هممون دچار کابوسییم، کابوس ها رو داریم، اکثرأ داریم ولی یواش یواش این کابوس ها کم میشه، کم میشه تا اینکه از بین میره، کی کابوس ها از بین میره؟ موقعی که مواد مخدر ما قطع میشه بخاطر همینه که میگیم از مواد مخدر اجتناب بکنید، مصرف مواد مخدر عملی شیطانی هست، ما با مصرف مواد مخدر عملی شیطانی انجام میدیم بنابراین اینها چیزی هست که ما هر روز باهاش سر و کار داریم و ادیان این رو میگن، چیز دیگه ای نمیگن.

میگن آقا:این راه، این هم چاه، انجام ندی اینطور میشه، می خوان همین رو بگن کلیه ادیان می خوان این رو بگن که ای انسان اگر از این قوانین و اصول خارج بشی وارد جهنم میشی از اینجا خارج مبشی هر شب وارد کابوس میشی و وارد مشکلات میشی چون ما هممون این رو کاملأ حس میکنیم اکثر ما دچار کابوس بودیم، کابوس هامون از بین رفته و اگر دو مرتبه وارد این مشکل شدیم باز دوباره کابوسها اومده.

در اینجا شاگرد به استاد میگه: که استاد عزیز من دیگه خسته شدم از همه چیز خسته شدم و اصلا دوست ندارم  که زنده باشم، شبها با ترس می خوابم و دوست ندارم که بیدار شوم، هر شب با هزاران مشکل میخوابم وقتی که صبح ها به زور از خواب بر می خیزم اولین چیزی که در مقابل چشمم خودش رو به تصویر میکشه کوهی از مشکلات است دیگه جهنم از این بدتر میشه؟ میخواهی بخوابی،میترسی که وارد مراحل کابوس بشی وقتی که میخوابی، میخوابی میترسی که بیدار بشی چون وقتی که بیدار میشی کوهی از مشکلات جلوت قرار داره بعضی از ماها در این شرایط قرار گرفتیم ( در غربت نه دلم شاد و نه روحی در وطن دارم) نه از خوابیدن حال خوشی دارم نه از بیداری هر دوتا برای من مشکل آفرین و بسیار سخته.

استاد: ما منتظر شما بودیم و باید قدری شما را تنها می گذاشتیم تا با خود خلوت می نمودید و تفکر زیاد اما گویی  اندیشه ای در شما بی طاقتی ایجاد نموده است ما قبل از آن هم مسائلی را برایتان گفته بودیم بنا بر کارها و ایمانی که امروز داشتید آن زمان نداشتید.

استاد میگه: که ما هم منتظر شما بودیم، ما یه موقعی تو رو تنها گذاشتیم تا ببینیم خودت چیکار میکنی گاهی  اوقات ممکنه استاد شاگرد رو تنها بگذاره، ولش کنه تا اون با خودش فکر کنه و به خودش بیاد.ممکنه خداوند انسان رو ول کنه از انسان دست بکشه انسان رو رها کنه، میگه برو ببینم چیکار میکنی که یه خرده فکر کنه بتونه خودش رو پیدا کنه.

معلم میگه: ما هم تو رو تنها گذاشتیم، یه موقعی بهت درس دادیم گفتیم شاید تفکری بکنی و راهت رو پیدا کنی  ولی ظاهرأ مثل این که بی طاقت شدی بنا بر کارها و ایمانی که امروز داری الان به یک مرحله ای رسیدی و به چیزهایی رسیدی که اون روز نداشتی ما بعضی اوقات در زمانهای گذشته آماده نبودیم تفکری که امروز داریم دو سال پیش نداشتیم اون موقع آماده نبودیم وقتی که شاگرد آماده باشه صدای پای استاد رو میشنوه.

استاد: بنا بر کارها و ایمانی که الان دارید در ان زمان نداشتید به همین علت برای ما هم مشکل بود که خیلی واضح  با شما گفتگو نماییم. چون ایمان رو نداشتی برای ما هم مشکل بود که باهات راحت صحبت کنیم، وقتی کسی هم که گوش شنوا نداره نمیشه باهاش صحبت کنیم.

استاد: اما همان گونه که میدانید سرنوشت ها با خواست اشخاص پدید می آید.

مطلبی که فهمیدنش بسیار بسیار مهمه و اگر انسان همین یک کلمه رو بفهمه کارش راحته که سرنوشتها با خواست اشخاص رقم زده میشه، سرنوشتها روی پیشانی ما ننوشته، مثلأ آدمها را قطار کنن و روی پیشانیشون بنویسن و روی پیشونی هر کسی یک شماره ای بزنن اینطوری نیست هر کسی خودش تعیین میکنه که چه شماره ای روی پیشانیش بخوره.

اگر هر شماره ای رو تمثیل یک موضوعی بگیریم برای همین میگن دنیا مزرعه ی آخرته یعنی هر کاری در اینجا انجام بدی سرنوشت آخرتت دست دنیاته سرنوشت دنیا هم دست آخرتته. اینها به هم مربوط میشه، یعنی سرنوشت امروز شما سرنوشتی هست که از روز اَلَست رقم خورده با خواست خودمون و حرکات خودمون هر چیزی که هستش، اگر ما در کوهی از مشکلات هستیم این سرنوشت ما نیست که معتاد بشیم با خواست خودمون رقم خورده (در ادامه سخنها مشکلات بعدی هم در میان است) میتونیم بگیم بین حرفهای ما در آینده مشکلات دیگری هم مهم است (در این مدت شما بیشترین زمان را با در خود نبودن بودید) یعنی بیشتر زمان رو در خودتون نبودید.

انسان گاهی اوقات بیشتر زمان در خودش نیست همش دنبال یک مسائلی هست حتی ممکنه نیم ساتی با خودش فکر کنه سرش گرم مصرف مواد، تهیه ی مواده، یا مشغول موضوعات متعدی هست و هیچ وقت با خودش نیست همیشه از خودش فراریه ( در این زمان شما بیشترین زمان را با در خود نبودن بودید که احساس می نمودید با این که این موضوع به ضرر شما بود ولی با گذشت زمان بیشتر هم گذشت حالا باید قدری تحمل کنید) چون به فکر خودت نبودی حالا باید یک مقداری تحمل کنی.

 باز شاگرد به استاد میگه: بله، میدانم حق با شماست در چند سال قبل که با شما در آموزش بودم در اثر بهم  ریختگی کامل اوضاع و احوالم هیچ امیدی به خودم و یا حتی به شما و یا سخن گفتن با شما را نداشتم به همین دلیل امیدم را از شما قطع کردم و در مرثیه ی خود باقی ماندم.

میگه: چند سال پیش که با شما در آموزش بودم ولی بر اثر بهم ریختگی اوضاع و احوالم، یه موقعی هست انسان  اینقدر بهم ریختست به هیچی امیدی نداره، نه به خدا امید داره،نه به پیغمبر امید داره، نه به خودش امیدی داره، نه به معلمش امیدی داره، نه به دوستانش، به هیچکس امیدی نداره مثل صخره کلی درون خودش ریخته و میخواد هی درون خودش باشه، اینجا میگه امیدی به شما و سخن گفتن با شما را نداشتم به همین دلیل امیدم را قطع کردم و در مرثیه ی خود باقی موندم،

به یک مرحله ای میرسه که امیدش رو از کنگره قطع میکنه، از راهنما قطع میکنه، میگه بذار تو بدبختی خودم باشم، اینها همه همزاد پنداریه، این ها رو که داریم میخونیم همش سرگذشت خود ماهاست (و ما امروز افسوس نمیخوریم، شاید آن روز من از نظر تفکر در نقطه ی امروزی قرار نداشتم، افسوس نمی خورم چون اون روز در نقطه ی امروزی نبودم، چون انسان باید یکسری جاها رو بره ببینه باور کنه میگن دست نزن به این آتیش دستت میسوزه، میگی نه هی میگن دست نزن میگی نه، میری دست میزنی وقتی دستت سوخت به تجربه میرسی حالا وقتی میگن دستت میسوزه،میگی بله، چشم اون روز هم همون بوده انسان تا موقعی دستش نسوزه بعضی وقت ها نمی فهمه به قول ما باید تا آخر طویله بره.و اما امروز افسوس نمی خورم، شاید آن زمان من از نظر تفکر در نقطه ی امروزی قرار نداشتم، با شروعی محدد از چند روز پیش گوئی نور امید در درونم به وجود امده .

چند روز پیش که رفته بود پیش استادش به استادش میگه از چند روز پیش که شما رو دیدم در این مرحله انگار یک نور امیدی در دلم به وجود آمده، حالا اینجا مطرح میکنه استاد عزیز اکنون من شبها نمی توانم بخوابم و از ترس سعی میکنم نخوابم، شبها به محض که میخواد خوابم ببره  در آستانه ی خواب و بیداری یکباره انواع و اقسام موجودات جور واجور و یا ارواح شرور به جانم می افتند و مرا اذیت می کنند و یا سایر انسانها و با آنها درگیر می شوم همه می گویند خیال است ولی گوئی صحنه از واقعی هم واقعی تر است به هر کس هم که میگی، میگه بابا اینها همه خواب و خیاله، حقیقت نداره وقتی میگن خوابه یعنی این که یک چیز نمایشیه، مهم نیست، اهمیت نداره.

چه  کسی میگوید این ها خواب و خیال هستند، چون موقعی که در خواب در آن شرایط قرار میگیری اصلا خیال نمیکنی خواب و خیال است.اون موقع که تو توی صحنه هستی اصلا فکر نمیکنی خواب و خیاله، وقتی که تو جهنم قرار میگیری اصلا فکر نمیکنی که تو جهنمی یا خیاله، رویاست، خوابه، کاملا واقعیه موضوع خیلی جدی تر از آن است که تصور می کنند.

درگیری در خواب درست مثل درگیری در زمان بیداری است حتی گاهی اوقات واقعی تر از آن، گاهی اوقات صحنه های کابوس از بیداری هم واقعی تر است برای مثال اگر در زمان بیداری با میله ی آهنی بر سر یک دشمن بکوبید و یا با گلوله او را بزنید نقش بر زمین میشود و از پا در می آید ولی در درگیری های خواب قضیه فرق میکنه تو زمان بیداری مثلا توی جنگ یکی رو با گلوله میزنی می افته ولی تو خواب فرق میکنه در خواب با میله ی آهنی بر مغز دشمن می کوبی مغزش متلاشی میشود و می افتد ولی چند لحظه بعد بلند میشود و دوباره به تو حمله میکند برای همین میگوئیم در خواب گاهی اوقات صحنه ها خیلی بدتر و مشکل تر از صحنه های بیداریست توی کتاب آسمانیمون همینو میگه، میگه شما مثلا پوست بدنت در آتش میسوزه دو مرتبه پوست به وجود میاد در رابطه با جهنم میگه،تو جهنم پوست بدن شما میسوزه و دو مرتبه پوست در میاره باز دوباره میسوزه دو باره در میاره، عین همین کابوسه، شما می زنین نابود میکنین ولی دو مرتبه در میاد اون تو رو میزنه و از بین میری دو مرتبه از نو در میایی و این بیانگر اینه که انسان دارای بقاست در ادامه به همین نقاط میرسیم.

من در ابتدای امر درگیری هایی که در خواب برایم به وقوع می پیوست همیشه فرار میکردم و یا تسلیم محض بودم و یا حتی از ترس چشمهای خود را باز نمیکردم تا بالاخره آرام آرام بر خودم مسلط شدم و اکنون به مبارزه می پردازم و گاهی اوقات موفق میشوم و حریف را از میدان خارج میکنم و گاهی اوقات مغلوب میشوم البته بدبختی اینجاست که گاهی اوقات حریفان مثل آدامیزاد هستند گاهی اوقات مثل هیکل آدم دارد و انگشتانی با ناخنهای بلند و تیز و بُرنده و یا موهای سرشان مثل سوزن جوالدوز است که اگر غفلت کنی به تنت فرو میرود و یا شکل هیولاهای جور وا جور و ریز و درشت هستند آنوقت میگویی چیزی نیست، خواب است.

گاهی اوقات چیزی هایی میبینی چیزهی عجیب و غریبه، من مثلا تو کابوسهایی که میدیدم با چیزی مثل هیولا درگیر میشدم، اوایل که وقتی می خواستم وارد این قضیه بشم اصلا از ترس نمی تونستم چشمهامو بازکنم با چشم بسته می جنگیدم این تخیل نیست، حقیقته، صور پنهان انسانه، برای همین هم ما اینو باور نداریم برای همین انواع و اقسام بیماریهای روانی قابل درمان نیستند چون شناخته نشده فقط دارو میدیم تو یه حالتی نگه میداریم اون جا تو اون حالتی که بود مثلا داری با یه هیولا می جنگی اوایل که از ترس جرات نمیکردم چشم هامو باز کنم ولی بعد که یکسری آموزشها رو دیدم دیگه تو صراط مستقیم حرکت کردم، از ضد ارزشها فاصله گرفتم تونستم چشم هامو باز کنم، وقتی چشم هامو باز می کردم مثلا فرض کنین یه عنکبوت خیلی بزرگ میدیدم که حمله میکرد و من تو کابوس با این عنکبوت خیلی بزرگ وارد نبرد میشدم یه شمشیر هم داشتم و با این شمشیر میزدم عنکبوت رو تیکه تیکه میکردم و بعد الکل یا بنزین میریختم روش آتیش می زدم وقتی که آتیش می گرفت چون یه تیکه ی کوچکی از این مونده بود یه گوشه ای یکدفعه میدیدم که اون تیکه ی کوچک راه افتاد و بزرگ شد و دو مرتبه حمله کرد و هر کاری که میکردم این از بین نمی رفت، تیکه تیکش میکنی، ذوبش میکنی، پودرش میکنی، باز دو باره بلند میشه و برمیگرده، چون فنا ناپذیره، انسان هم همین طوره، روح انسان از بین رفتنی نیست، بقا داره هیچوقت از بین نمیره مثل همین کابوس هایی هست که تو خواب میبینیم پس بنابراین وقتی این کابوس ها از بین رفت که من از ضد ارزشها ذره ذره فاصله میگیرم.

 وقتی که شما قرص میخوری که کابوس نبینی اون قرص ها یه جوری تو رو بیهوش میکنه ولی اون کابوس ها از بین نمیره مثل قدیما که میخواستن یه عمل جراحی انجام بدن یه دارویی می دادن شخص بخوره که درد رو نفهمه راجع به کابوس هم همینه راه درمان کابوس اصلاحه، اصلاح روش زندگی، از ضد ارزشها فاصله بگیری بیای توی ارزشها وقتی که آمدی توی ارزشها ذره ذره این کابوس ها از بین میره.حالا در ادامه میگه آن وقت میگوئی چیزی نیست، خواب است در نهایت میخواهم بگویم که خواب گاهی از واقعی هم واقعی تر است که من نمیدانم آیا خواب واقعی است یا بیداری واقعی میباشد.

میگه که من نمیدونم اون واقعیه یا این واقعیه، پس موقعی که میری تو کابوس عینأ نمایش هست از پرده های جهنم،استاد با کمی تبسم میگه ) این جنگ باید ادمه پیدا می کرد و به مرحله خود آموزشی میرسید و حالا بر شما ثابت  شد که اگر بخواهید میتوانید یک جنگجوی لایق باشید)

استاد یه خنده ای میکنه و میگه که درسته، این جنگه باید ادامه پیدا می کرد  تا به مرحله خود آموزشی می  رسیدید و میگه این جهنم باید می بود تا به مرحله آگاهی و هوشیاری برسی، وقتی که از ضد ارزشها فاصله گرفتی به اون آگاهی رسیدی و با کابوس ها درگیر شدی اون ها محو میشن یعنی کابوس تا زمانی هست که شما ازش بترسی و بهش فکر کنی وقتی نترسی و بهش فکر نکنی اصلا از بین نمیره، باور کنید من گاهی اوقات دلم واسه اون کابوس ها تنگ میشه، خیلی دلم میخواد دوباره با یه همچین هیجانی روبرو بشم ولی دیگه نیست، محو شده، این کابوس ها وجود دارن تا زمانی که بهشون فکر میکنی هستند، تا زمانی که بترسی هستند مثل سایه ها وقتی که شما قوی شدی از اون سایه ها، از اون کابوس ها نترسیدی محو میشن اگر بخواهی از اونا نترسی، اینجوری نیست که بگی من آدم شجاعی هستم، نمی ترسم ، نه اصلا نمیشه، تنها راهش همون تزکیه است باید از ضد ارزشها فاصله بگیری و وقتی فاصله گرفتی کابوسها کم کم از بین میرن چون کابوس ها به وجود آمدن برای ساخته شدن انسان بعد میتونی جنگجوی لایق باشی، وقتی با اون کابوس ها در افتادی.شما از آن درگیریهای شبانه هراس داشتید اکنون میدانید که شیطان مغلوب میشود آغاز نبرد با بدیهاست.

با خود شیطان که نمی جنگی با بدی ها می جنگی، آغاز نبرد همون دوری از ضد ارزشهاست، آغاز نبرد رفتن به طرف ارزشهاست، آغاز نبرد دروغ نگفته، آغاز نبرد رشوه نگرفته، آغاز نبرد کم فروشی نکردنه، آغاز نبرد مواد مخدر و الکل مصرف نکردنه، آغاز نبرد حق دیگران رو نخوردنه، آغاز نبرد اموال عمومی رو چپاول نکردنه، اینها آغاز نبرده، شیطان این نیست که بری باهاش بجنگی، پس آغاز نبرد، نبرد با بدیهاست و ما باید این صحنه ها را برای شما به وجود می آوردیم تا اتکا به نفس از دست رفته ی خودتان را باز یابید و این امتحان بود.

اینو داره به شاگرد میگه ولی بطور کلی برای همه ماست چون ما داریم یه قصه ای میگیم که همه میدونیم برای  همین اصلا جهنم ساخته شده که یعنی اگر انسان اشتباه کرد میره تو سختی و مشقت می افته تا خودش رو اصلاح کنه، خداوند این مراحل رو به وجود میاره، اگر  از خط خارج شدی دچار بحران ها و مشکلات میشی. اگر میخواهیم از زندگی در کنار هم لذت ببریم باید قوانین رو رعایت کنیم، وقتی قوانین رو رعایت کردیم میتونیم کنار هم زندگی بکنیم، میگن کدوم قوانین؟ قوانین یعنی اینکه الان که ما دور هم نشستیم اگه قرار باشه همه جیب همدیگرو خالی کنیم و هر کس وسایل اون یکی رو برداره، غیبت همدیگه رو بکنیم، خوب پهلوی هم نمیتونیم زندگی کنیم.

دین یعنی همین، یعنی روش، یعنی آیین، یعنی راه و رسم؟چیز عجیب و غریبی نیست ما همه ی این چیز های ساده رو ول کردیم چسبیدیم به جاهای عجیب و غریبش پس اگر بخواهیم با هم زندگی بکنیم باید این قوانین رو رعایت بکنیم پس اینها همه امتحاناتِ الهی هست برای زندگی کردن درست پس اینها رو خداوند عمدأ به وجود میاره، وقتی خداوند می خواست انسان رو خلق بکنه ملائک جمع شدند و به خداوند گفتند که میخواهی موجودی خلق کنی که فساد بکنه که همین طور هم شد وقتی که انسان خلق شد هنوز هیچ خبری نبود وقتی رسید به هابیل و قابیل، قابیل زد هابیل رو کشت، برادر، بردار رو کشت یعنی خون ریزی از همون اول شروع شد وقتی ملائک گفتند که موجودی خلق میکنی که فساد کند و خون ریزی کند، خداوند فرمود من می دانم آنچه  را که شما نمیدانید، حالا چه چیزی رو خداوند میدونست که فرشتگان نمیدونستند، من فکر میکنم یک چیز این بود که خداوند خواست انسان رو آموزش بدهد که بدیها رو ببینه تا خوبیها رو درک بکنه، انسان اگر نا امنی رو نبینه، امنیت رو درک نمیکنه، انسان اگر بیماری ببینه قدر سلامتی رو درک میکنه، پولداری کی مشخص میشه موقعی که بی پولی باشه، دانایی کی مشخص میشه موقعی که نادانی باشه باید این اتفاقات بیفته تا ارزشها مشخص بشه.

مسئله ی بعدی اینه که انسان حیات داره، انسان از بین نمیره، برای انسان مرگی نیست، مرگ برای جسم انسان مانند یک ماشین هست که انسان رو منتقل میکند ولی روح انسان که از بین نمیره که تیکه تیکش هم بکنی باز دو مرتبه هست من حدس میزنم یکی از چیزهای که خداوند می دانست این بود که انسان موقعی می تواند به حیات ادامه بدهد که  منفی ها را هم درک بکنه چون اگر زندگی فقط مثبتها باشه اصلا آدم نمیفهمه تا موقعی که مرگ نباشه اصلا زندگی معنی نداره، تا موقعی که تاریکی  نباشه اصلا نور رو نمیفهمی، ماهی در آب زندگی می کرد، دنبال آب می گشت موقعی فهمید آب چیه که از آب انداختنش بیرون، الان ما هوا رو نمی فهمیم موقعی میفهمیم که جلوی نفس کشیدن مارو بگیرن اون موقع درک میکنیم بخاطر همین خداوند مطرح کرد که من میدانم شما نمیدانید مثل قصه ی حضرت سلیمان البته قصه است که خداوند می خواهد، که خداوندا شیطان را به من  بدهید، خداوند می فرماید شیطان رو میخواهی چیکارش بکنی، حضرت سلیمان میگه میخواهم زندانیش بکنم تا انسانها موجب گناه و خطا نشوند و صلح و صفا برقرار باشه، خداوند شیطان رو می فرسته پیش حضرت سلیمان شیطان هم میره پیش سلیمان بعد سلیمان میاد که با زنجیر شیطان رو ببنده میگه من قول میدم همینجا بمونم زنجیر نمیخواد.

حضرت سلیمان شغلش زنبیل بافی بود هفته ای هفت تا زنبیل درست می کرد و می برد بازار می فروخت یک روز زنبیل هاشو برده بود که بفروشه 5 تا بیشتر نتونست بفروشه دو تا موند، هفته ی دوم هفت تا زنبیل بافت دو تا هم از قبل داشت شد نه تا زنبیل، برد بازار بفروشه کلاً ازش سه تا خریدند، هفته ی بعد که رفت بازار دید که کسی تو بازار نیست که زنبیل بخره از این ور و اونور پرس و جو کرد که پس مردم کجا هستند یک نفری اون جا بود و گفت که مردم یه قبری کندند و نشستن بالای سر قبر، می پرسه واسه چی اینجا نشستید، میگن نشستیم تا بمیریم چون دیگه نه پولی مزه میده نه تجارت مزه میده نه کار فلان، یعنی برای همه یکنواخت شده بود یک نفر داره ساختمون سازی میکنه درسته داره پول جمع مکنه ولی تند تند داره ساختمون تولید میکنه، یکی کار خونه داره، کار خونه هاشو  زیاد میکنه، خوب داره کار تولید میکنه، بنابراین اگر اینها رو از اونها بگیرن چیزی برای حیات نمی مونه برگردیم سرهمون حرفی که خداوند فرمود من می دانم شما نمیدانید.

باز شاگرد سوال میکنه، من دائما در این درگیری ها از شما استمداد می طلبیم و کلی ناراحت شده بودم که چرا  کمکم نمی کنید وقتی در ذهنم شما را به کم کاری و یا بی تفاوتی متهم کرده بودم، جانم به لبم رسیده بود ولی نمیدانستم که خود شما کارگردان آن هستید و خودتان آنها را عمدا به سراغ من فرستادید.

این قصه تمثیلی هست برای همه، اینها همه آزمایشه، یک آزمایش الهیه، یک آزمونه، از خط خارج بشی شکل کابوس میاد، سریع الحسابه بلا فاصله خودش رو نشون میده که اینها روی ساخته شدن انسانند.

استاد: بلی، این امتحان بود و اگر این که میدانید دو نیروی مقابل همیشگی هستند و باید اینها را از هم جدا و  حساب هر یک را جدا نمود تا به آن چه می خواهید برسید.

میگه بله امتحان بود و دو نیروی مقابل همیشگی است و این دو تا نیروئی که مقابل هم هستند همیشگی هستند این نیست که یکیش حذف بشه چون مفهوم خودش رو از دست میده نسل به نسل که تغییر میکنه، آدم ها هم تغییر میکنند، ما یه شخصیتهایی میکشیدیم، یه کار هائی میکردیم که آدم های امروزی اصلا متوجه این قضیه نیستند، اصلا بچه های امروزی نمیدونن تعمیر کفش یعنی چی؟ ما که بچه بودیم، بزرگتر ها خیلی محبت می کردند دو سالی یک جفت کفش می خریدند، اون هم باید می رفتی پیش کفاش پا تو میذاشتی روی یه مقوا با یه زغال دور پاهات خط میکشید بعد میگفت برو یک ماه دیگه بیا کفشتو تحویل بگیر، این کفش ها که بعد از یه مدت سوراخ میشد  زمستون ها آب توش میریخت،گِل میشد، بعد نایلون میگذاشتیم توی اون سوراخه اون موقع میفهمیدیم که این کفشه چقدر لذت داره، وقتی یک جفت کفش نو میخردند اون رو با خودمون میبردیم توی رختخواب که از کفش لذت ببریم اینقدر این کفش  برامون ارزشمند بود .

خوب ما به شما قول داده ایم ولی از شما انتظار صبر و برد باری هم داریم، خداوند به ما قول داده، وعده اش دروغ نیست ولی باید صبر و برد باری هم داشته باشیم.

معلم میگه: اگر سوالی دارید پرسش کنید! باز شاگرد میگه: من آنقدر در بدبختیها فرو رفتم که حتی سوال کردن را هم از یاد برده ام، اما برای اصلاح امور خود دست به اقداماتی زدم، برای مثال یکی از کارهائی که توانستم به انجام برسانم نخوردن مشروبات الکلی بود که بطور کلی آنرا کنار گذاشتم، برای اینکه بخواهم از کابوسها خارج بشم باید یه اصلاحاتی رو انجام دادم یکی از اصلاحات اینه که خوردن مشروبات الکلی رو کلا گذاشتم کنار، یکی دیگه میگه که اصلاحاتی که من انجام دادم سعی میکنم دروغ نگم بالاخره باید یه اصلاحاتی انجام بگیره.

 چون کاملا تبدیل به یک آدم دائم الخمر شده بودم ولی میدانم که خرابیهای زیادی را به وجود آوردم و این کاملا طبیعی هست که مشکلات هنوز هم بصورت انبوه وجود داشته باشند و میتوان گفت امیدم را تقریبا از دست داده ام.

میگه در شرایطی نیستم که سوال کنم چون با این که اصلاحاتی انجام دادم ولی باز امیدی ندارم .

معلم میگه: که خوب عملی انجام دادید ما هم با شما صدیق هستیم و سعی ما براین است که عمل شما رو چه نیک  و چه بد به صورت امتحان برایتان مطرح کنیم شما را ترغیب نمودیم که به خود توجه کنید و نیروی از دست رفته را باز یابید و اگر در این راه کوتاهی کنید به هدف دیر تر میرسید، مانند کسی که درس بلد نباشد و... نباید چنین بگویید و اگر قدری صبر کردیم به خاطر مسئله ی شما بود کارها به کندی انجام میشود و خیلی مطالبی که میدانید اما باید در این جهان، یعنی جهان انسانها ساخته بشوید و هر کار و عملی که میدانید به جهت اصلاح و پیشرفتش انجام بدهید جنگ شما با شیطان است شکستو پیروزی شما در امور انجامی خودتان می باشد.

جنگ ما با شیطانه ولی شکست و پیروزی دست خودمونه دست کس دیگه ای نیست، ممکنه کسی راه رو به ما نشون بده بگه آقا اون راه، اون شیطان، اون هم تو ولی تو خودتی و خودت و گرزت که باید خودت نبرد کنی.جنگ شما با شیطان هست، شکست و پیروزی شما در امور انجامی خودتان می باشد دل و قلب شما مانند ملائکه خواهد شد که شیطان حسادت خواهد کرد.

اگر درست عمل بکنی قلب و دلت کاملا مثل آئینه و مثل ملائکه خواهد شد.

ما به فاصر قصور گذشته ی شما امتحان را انجام دادیم، وقتی که انسان در گذشته مرتکب یکسری قصور میشه باید امتحانشو پس بده، مورد امتحان قرار میگیره نباید انتظار داشته باشیم که همه حرف ما رو فوری بپذیرند (ما بخاطر قصور گذشته ی شما امتحان را انجام میدادیم اولین قدم در این راه پس از رهائی همین است که قوی باشید و ما نگهداری میکنیم که آنهایی که میخواهند نزد شما بیایند، بیایند تا موقع آنها برسد خواهید دید که قول وعده ی داده شدهخ زمان دارد.)

پس مطلبی که ما درمورد ارزیابی قرار دادیم، اینطوره که زندگی ما از سه ضلع تشکیل شده، یک ضلع مثلث بهشته، یک ضلع مثلث جهنمه، یک ضلع مثلث هم برزخه و ما دراین مثلث قرار داریم  و به ما بستگی داره که به طرف کدوم یکی از این سه ضلع مثلث کشیده بشیم که کابوس ها میتواند نمایشی باشد از جهنم یا کابوس ها می تواند پرده ای از جهنم باشد و ما اگر بخواهیم از جهنم خارج بشیم باید به ارزشها بپردازیم، از ضد ارزشها دوری کنیم این شد تقریبا مثلث زندگی، هم در دنیا و هم در آخرت، یک طرف بهشتِ، یک طرف جهنمه و یک طرف برزخه، معتقد هستند که برزخ مرزی هست بین بهشت و جهنم و به طور کلی وارد شدن به بهشت یا جهنم عبور از عالم برزخ هست.

متشکرم.

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: نوشتار سی‌‌دی‌ها،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: