جلسات گارگاه های آموزشی روزهای پنجشنبه 95/02/2
پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 ساعت 18:05 | نوشته ‌شده به دست مسافر حامد | ( نظرات )




ششمن جلسه از دوره شصتم سری کارگاههای آموزشی کنگره 60 ویژه آقایان مسافر و همسفران در نمایندگی آکادمی با دستور جلسه "آداب معاشرت و بی ادبی ، تعادل و بی تعادلی" و استادی آقای عباس امیر معافی و نگهبانی آقای رضا رجبی و دبیری  آقای امید در روز پنجشنبه مورخ 95/02/2 راس ساعت 17:00 اغاز به کار نمود.

"در ضمن تولد اولین سال رهایی آقای امیر عاشقی رهجوی آقای عباس امیر معافی را با شور فراوان جشن گرفتیم"



خلاصه سخنان استاد:

خوشحالم که خداوند به من این فرصت را داد که به عنوان استاد جلسه در خدمت شما باشم و بخشی از تجربیات خودم را در اختیار شما بگذارم و بعد برویم سر تولد امیر. این قضیه ای که یک سری به صورت عام به آن نگاه می کنند ادب و بحث اینکه رفتارهای ما باید چگونه باشد در خانه، در محل کار و در اجتماعی که در آن زندگی می کنیم. برای من همیشه جای تفکر کردن بود و چون به سختی می توانستم آن را بفهمم و همیشه هم مشکل داشتم و در زمان ورود من به کنگره یکی از بزرگترین مشکلات من همین قضیه بود. می گفتند باید به بزرگتر خود احترام بگذاری و من می گفتم برای چه باید احترام بگذارم و عمدتاً در هر قضیه ای که به من گفته می شد این چرا را داشتم که چرا باید این کار را بکنم. زمانیکه آدم بهم ریخته باشد و خودش نداند که چه می خواهد و دنبال چه می گردد چه بیرون کنگره و چه درون کنگره واقعاً چیزی به جز سر در گمی برای انسان ندارد. انسان به لحظه ای می رسد که از سوی همه طرد می شود. حال به هر نوعی، کسی پذیرای او نیست و دوست ندارد او را ببیند. یکی از دلایلی که باعث می شود این اتفاق خیلی سریعتر بیفتد بحث ادب و رفتار است. فرضاً در یک خانه پدر و مادر شاکی، خواهر و برادر همچنین که چرا مواد مصرف می کنی؟ جواب من این بود که به شما چه ربطی دارد.

الان می فهمم که اگر خودم پسری داشتم که به او می گفتم که چرا مواد مصرف می کنی و او جواب می داد که به شما چه ربطی دارد خیلی راحت او را از خانه بیرون می کردم. در خانه من زندگی می کنی، خرجت را می دهم، خلاف می کنی، بی ادبی می کنی، طلبکار هم هستی؟ این اتفاقی بود که برای من افتاده بود و می توانم بگویم بزرگترین مشکل من بود و به قدری این مشکل بزرگ بود که مشکل مواد مخدر در مقابل آن دیده نمی شد. اعتیاد عباس دیده نمی شد. رفتارهای عباس بیشتر دیده می شد. خدا را شکر که به کنگره آمدم و اولین چیزی که یاد گرفتم و به من یاد دادند و سعی کردم که آن را الگوی خود قرار بدهم همین بحث ادب و آداب معاشرت و رفتار بوده است.

آقای خدامی در این قضیه برای من خیلی زحمت کشید. من در سفر اولم با تخریبی که داشتم دو بار اضافه مصرف کردم و آن هم نمی دانستم که نباید مصرف کنم. سال 82 آموزشها به صورت امروزی نبود. پنج شنبه بود و مراسم شکرگزاری و اینجا آبگوشت می دادند و من گفتم حالا 6 نخود بیشتر بخورم. زمانیکه به کنگره آمدم مشکل من مواد نبود بیشتر مشکل رفتاری ام بود خیلی هم درگیر بودم. اگر کسی چیزی به من می گفت نمی توانستم بپذیرم. ممکن بود 2-3 روز خودم را می خوردم تا بتوانم قضیه را هضم کنم. خدا رو شکر که این اتفاق در کنگره افتاد و با کمکی که کنگره در این قسمت به من کرد، من توانستم بیرون از کنگره در خیلی جاها خیلی از کارها را درست انجام دهم. این چیزهایی که آقای مهندس به ما یاد می دهند در خیلی جاها نمی توان پیدا کرد.

یک مثال کوچک بزنم: من تصادفی کرده بودم و به دادسرا رفتم، کسانیکه با رفتارهای آقای مهندس آشنا هستند می دانند که زمانیکه پیش آقای مهندس می رویم تا زمانیکه اجازه نشستن ندهد نمی نشینیم. این قضیه را من از جناب مهندس یاد گرفته بودم و شد جزء رفتارها یم. زمانیکه پیش بازپرس رفتیم من ایستادم و شخص دیگر رفت و نشست. بازپرس زیر چشمی نگاه کرد و گفت چه کسی به تو اجازه نشستن داده؟ بلند شو. و بعد به من گفت آقا بفرمایید بنشینید. این یک مسئله خیلی ساده است و به من گفت کار شما انجام شده و نامه می یاد به آدرستون که بری برای بیمه و تمام شد. این قضیه می توانست طولانی تر شود فقط به خاطر اینکه بدون اجازه روی صندلی ننشستم.

در لژیون ما هم دقیقاً همین مسئله بود. من می گفتم عباس امیر معافی یک راهنماست، کاری به شخصیت حقیقی او نداریم و وقتی وارد می شود باید به پایش بلند شوی. شما برای عباس امیر معافی بلند نمی شوی، شما به آن جایگاه احترام می گذاری. کسی که می توانست با جان و دل این کار را انجام دهد همیشه حالش خوب بود، یک تعداد هم که معلوم بود به زور این کار را انجام می دادند که همیشه حالشان خراب بود و همین الان هم حالشان خراب است و 1000 سال دیگر هم همینطور. همه ی این کارهایی را که گفتم امیر به خوبی انجام می داد. امیر عاشقی هم دقیقا همچین حکایتی داشت. من بیرون از کنگره خیلی رفیق باز بودم امیر هم همینطور. امیر هم با شرایط خاصی وارد کنگره شد. زمانی هست که یکی همه چیزش درست است، محیطی هم که در آن زندگی می کند محیط درستی است. نمی خواهم بگویم این فرد تغییر کردن برایش آسان است ولی نسبت به کسی که همه دوستانش آدمهای غیر موجهی هستند برایش ساده تر است. وقتی در چنین جمعی(اراذل و اوباش) باشی و بخواهی خودت را تغییر دهی خیلی کار سختی است. امیر توانست این کار را انجام دهد. امیر به حواشی توجه نکرد، خیلی سعی کردند که او را به حاشیه بکشند خوشبختانه نرفت و امیدوارم که این اتفاقات هیچوقت برایش نیفتد. به امیر تبریک می گویم  و مطمئنا اگر امیر الان به اینجا رسیده به خاطر لژیون و بچه هایی که در لژیون به او کمک کردند و آموزشهایی که در کنگره گرفته است می باشد. و مهمتر از این پدر و مادری که در خانه به او کمک کردند. پدری که پذیرفت امیر می خواهد تغییر کند و مادری که پذیرفت پسرش می خواهد عوض شود. واقعاً به او کمک کردند و می دانم که داشتن یک پدر و مادر خوب چه نعمتی است، چون خودم مادرش را دارم و پدرم به رحمت خدا رفته است و اگر آنها نبودند من نیز الان اینجا نبودم و کمک های آن ها بود.

به پدر و مادر امیر هم تبریک می گویم و برایش آرزوی بهترین ها را دارم و امیدوارم همینطور که در کنگره خدمت می کند به خدمتش ادامه دهد و روزی شال کمک راهنمایی را در گردنش ببینیم.










آرزوی امیر عزیز:


آرزو دارم و امیدوارم وقتی برای کسی تحقیق می کنند با خیال راحت به کنگره بیایند و تایید افراد را از کنگره بگیرند(امیر عزیز به شدت احساساتی شده بود و گریه می کرد).

خلاصه سخنان امیر عزیز:

تشکر می کنم که اینجا حضور پیدا کردید و عذر خواهی می کنم که من گریه کردم و باعث ناراحتی شما شدم. روز مرد را به شما تبریک می گویم، پدرهایی که نیستند جایشان خالی است. پدر عباس آقا خدا رحمتشان کند. من خودم داشتم فکر می کردم تا حالا این همه مرد را یک جا ندیده بودم. واقعاً مرد هستید و این روز را به خانواده و همسفران تبریک می گویم که مثل یک مرد در کنار مسافرشان ایستاده اند. اگر در رابطه با گذشته خود بخواهم صحبت کنم، بچه های کنگره، کسانی که اهل نظام آباد بودند با شرایط من آشنا بودند و می دانستند من با چه شرایطی وارد کنگره شدم و با شیطنت خاصی وارد کنگره شدم. روز اول به همراه پسر عمویم آقای دکتر وارد کنگره شدم و ایشان من را به اینجا آوردند. روز اول مشاوره آقای امیر کلی برای من صحبت کرد. از شرایط درمان که به روش DST و تدریجی انجام می شود و... من پیش خودم گفتم که چه می گوید برای خودش؟! گفتم باشد قبول. خلاصه او توضیح می داد و من می گفتم باشه، باشه تا بالاخره صحبت هایش تمام شد در آن زمان من فندکی در جیب داشتم که شوک الکتریکی داشت، حال تصور کنید که من در جلسه اول مشاوره و با آن حال خراب از او خواستم که نخ پیراهن من را که بیرون آمده با فندک بسوزاند او هم که خواست به من محبت کند فندک را زد و سر بنده خدا به سقف خورد. چند وقت پیش که او را دیدم یاد این موضوع افتادیم، به من گفت که اگر تازه وارد نبودی می دانستم با تو چکار بکنم!

من با این حال وارد کنگره شدم و زمانی که 3 جلسه اول من تمام شد به من گفتند که باید راهنما انتخاب کنی. در زمان مشاوره هم به من گفته بودند که باید راهنما انتخاب کنی، من زیاد جدی نگرفته بودم تا به همراه مرزبان برای انتخاب راهنما راه افتادم. عباس آقا در آن زمان جلوی نشریات ایستاده بود و شخصی را پذیرش کرد و من که اصلا حوصله گشتن نداشتم در آن زمان پشت چراغ قرمز بیشتر از 5 ثانیه نمی ایستادم یعنی دست خودم نبود. حال تصور کنید بخواهم دنبال راهنما بگردم و کسی را معرفی کنم، پس در همان لحظه عباس آقا را انتخاب کردم و به مرزبان گفتم همین آقا خوب است. بعد عباس آقا به من گفت من سختگیر هستم و به خنده من نگاه نکنا. من گفتم چه بهتر! ببین چه کسی برنده می شود.

لژیون ما در آن زمان کنار بخش صوتی بود، عباس آقا به من گفت برو و سر لژیون بنشین. من گفتم لژیون چیه؟ من می خواهم بروم خانه. از فردا می آیم. عباس آقا گفتند: نه خیر باید در لژیون بنشینی. خلاصه به لژیون رفتم از همان جلسه اول که دستور جلسه وادی 9 بود سعی کردم خودم را با بچه ها تطبیق بدهم، انگار که همه آن ها را می شناسم، با روی خوش آمدم. چون تصمیم گرفتم جدی بیایم که در کنگره بمانم. جلسه دوم لزیون که در حیاط می نشستیم، برای خودم صندلی گذاشتم و نشستم و تصمیم داشتم که بمانم. و از اول سعی کردم حس خود را با حس راهنما تطبیق بدهم و اصلاً کاری نداشتم که آقای امیر معافی در تلویزیون بودند و مجری تلویزیون بودند. تمام ایران او را می شناسند تا چند ماه پیش هم هنوز ایشان را در تلویزیون ندیدم، شاید چون من برنامه کودک می دیدم و ایشان را ندیده بودم. نه به عنوان این که چون آقای امیر معافی شخصیتی معروف است ایشان را انتخاب کنم، خیر. واقعاً حسی بود که ایشان را انتخاب کردم و آنقدر حسم با ایشان همراه بود که در زمان داوری فینال والیبال در پارک طالقانی که عباس آقا داور مسابقه بودند و هوا خیلی گرم بود من یک لحظه ایشان را نگاه کردم و احساس کردم که تشنه هستند تا خواستند از کسی درخواست آب کنند من یک لیوان آب به ایشان دادم.

سر لژیون هم خیلی ایشان را اذیت کردم با همه شوخی می کردم و .... چند بار هم من را از لژیون اخراج کردند وتا لژیون شروع می شد از من می خواستند که شوخی نکنم و جای سلام به من می گفتند که امیر شوخی نکن، چند بار هم من را از لژیون اخراج کردند ولی من جلسات را می آمدم و به لژیون نمی رفتم. ​عباس آقا من را می دیدند که به جلسات می آیم و به دبیر می گفتند که به امیر بگو برگردد. سر لزیون هم به بچه ها می گفتند که امیر را اخراج کردم ولی می دیدم که امیر می خواهد بماند، بعضی ها منتظرند که برو را بشنوند و بروند. ولی امیر خواست و آمده با همه این تفاسیر. عباس آقا برای من واقعاً زحمت کشید. همه راهنماها عالی هستند و همه راهنماها بالاتر  50-100 رهایی دارند. ولی آن نقطه مثبتی که در عباس آقا بود دقیقا، نقطه منفی بود که توانست اشکال من را برطرف کند، شاید اگر راهنمای من کس دیگری بود این اتفاق برای من نمی افتاد. شرایط و اخلاق عباس آقا بود که توانست به من کمک کند.

تمام بچه های مسافر دوست دارند وقتی به رهایی رسیدند، وقتی به کنگره می آیند و می روند راهنمایشان باشد و ببیند(در این لحظه محددا اشک در شمان امیر جمع شد و بغض گلویش را گرفت). درست است که در کنگره برای خودت خدمت می کنی  نه برای دیگران و نباید جلوی چشم راهنمایت خدمت کنی و خدمت نباید ریا باشد و برای دل خود آدم است. تمام این ها درست ولی من مسافر دوست دارم وقتی در کنگره رشد می کنم، راهنمایم باشد و من را ببیند که خوشبختانه کار خوبی برای عباس آقا فراهم شد و آقای مهندس به ایشان مرخصی دادند و لژیونشان را تحویل دادند. راهنما هم همین طور است، مثل پدری که فرزندش به دنیا می آید و دوست دارد رشد او را ببیند. من هم بالعکس دوست داشتم تمام رشدی که در کنگره می کنم زیر نظر راهنمایم باشد که از این نعمت محروم شدم. ممنونم که صحبت های مرا گوش کردید.















در ضمن یک نفر از عزیزانی که در روز چهازشنبه به رهایی رسیده بودند، توسط راهنمای محترمشان معرفی شده و از مرزبان محترم آقای هادی اقبالی، گلی به رسم یادبود دریافت کردند.












مرزبان کشیک: آقای هادی اقبالی
وبلاگ: مسافر حامد


Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: کارگاه آموزشی عمومی مسافران و همسفران، تولدها،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
وحید یکشنبه 5 اردیبهشت 1395 11:53
امیر عزیز تبریک می گم و امیدوارم به جایگاه های خوبی در زندگیت برسی و بهترین هارو برات آرزو دارم.
رضا و امید عزیز جلسه خوبی بود خدا قوت.
همسفر فخری شنبه 4 اردیبهشت 1395 16:02
آقای امیر عاشقی تولد 1 سال رهاییتان را به شما و آقای امیرمعافی تبریک میگم.همچنین رهایی آقای مجید را به خودشون و راهنمای گرامیشون آقای خرمشاهی تبریک میگم
مسافرامید شنبه 4 اردیبهشت 1395 15:21
اقا مجید رهائیتان مستدام باد
مسافرامید شنبه 4 اردیبهشت 1395 15:21
امیر عزیز در زیر سایه خداوند وعلم کنگره همیشه برقرار باشید
مسافرامید شنبه 4 اردیبهشت 1395 15:20
سلام با تشکر از حاند عزیز و جناب آقای امیرمعافی
ناصر توکلی شنبه 4 اردیبهشت 1395 11:42
امیر عاشقی عزیز این تولد و رهائی بر شما و راهنمای محترمتان آقای امیر معافی مبارک باشد.
همسفر محمد حسین شنبه 4 اردیبهشت 1395 11:15
سلام امیر جان اولین سال رهائی مبارک ، آقای امیر خرمشاهی به جنابعالی و آقامجید هم تبریک عرض می کنم
پیمان شنبه 4 اردیبهشت 1395 10:38
مجید عزیز رهاییت را به خودت و همسفر محترمتان و راهنمای زحمتکش و دلسوزتان تیریک وشاد باد میگویم.
پیمان شنبه 4 اردیبهشت 1395 10:36
امیر عزیز اولین سال رهاییت را تبریک گفته
و ازخداوند منان برای شما ارزوی توفیق روز افزون را دارا هستم.
سعید شنبه 4 اردیبهشت 1395 07:03
سلام خسته نباشید خلاصه سخنان استاد ؟؟؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو